فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٣ - جايگاه حقوق بين الملل در نظام حقوقى اسلام
جامعه بشرى به مورد اجرا مىگذارد و ماركسيسم از طريق اعمال شيوههاى قهرآميز و ديكتاتورى پرولتاريا.
بعلاوه مخاطب ماركسيسم جامعه است، ولى مخاطب اسلام هم فرد و هم جامعه است، زيرا اسلام رشد آن دو را تفكيكناپذير و انسان را داراى شخصيت دو بعدى تلقى مىكند.
بديهى است مفهوم اصالت و ارزش برتر تقوا در اسلام و معيار بودن آن در سنجشها و برترى ارزش آن در مقايسه با امتيازات نژادى، خانوادگى، طبقاتى، خاكى (جغرافيائى) و ديگر عوامل مادى، به معنى فردگرائى اسلام نيست، چنانكه ارزشگذارى به چنين امتيازاتى نيز به معنى اصالت بخشيدن به جامعه نمىباشد.
در كليه مقررات و قواعد حقوقى اسلام، چه در رابطه با مناسبات فردى يا اجتماعى و يا بين المللى، هدف اساسى، ارتقاء انسان است و به همين دليل تقوا بعنوان يك مبنا در كليه مناسبات و روابط اصلى اجتنابناپذير تلقى مىگردد.
جايگاه حقوق بين الملل در نظام حقوقى اسلام
هوگو كراپ در كتاب، فكر جديد در باره حكومت، گفته است: فرق حقوق بين الملل جديد با قانون داخلى (محلى) آن است كه اولى توسعه يافته و مبسوطشده دومى است و وقتى قانون داخلى از چارچوب ملت و قلمرو خاصى خارج شد قانون ملل خوانده خواهد شد.
اندرس ودبرك در كتاب تئورى كلى قانون و حكومت مىنويسد: نمونههاى قانون ملى و قانون بين الملل يكى است. چيزى كه هست اين است كه نمونههاى قانون ملى بدوى و ناقص است.
اين نظريه بعدها تكميل و به ارائه نظريه وحدت حقوقى انجاميد. به عقيده حاميان جديد اين نظريه مانند «ژرژ سل»، «لوفورا» و «كلسن» سيستم حقوق داخلى و بين المللى تجلى اصول مشخصى است كه حاكم بر مجموع فعاليتهاى اجتماعى انسان مىباشد و رابطه منطقى بين آن دو همواره وجود دارد.
بدين ترتيب معلوم مىگردد كه يگانگى سيستم حقوقى در اسلام به معنى نفى