فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٢١ - نقش بىعدالتى در نقض امنيت بين المللى
كه ستمديدگى و ستمزدگى را بر ملتهاى مستضعف تحميل مىكند، ظلم است.
تلاش بيشتر براى به يغما بردن آنچه كه مال همگان است و يا متعلق به ديگران، و همچنين از پاى نشستن و به حقوق خويش بىاعتنا بودن ظلم است و در تمامى اين موارد و نظائر آن ظلم، تاريكى است و خاموشى نور و وضع لشىء فى غير موصفه [١] .
نقش بىعدالتى در نقض امنيت بين المللى
روابط اجتماعى به طور عموم و روابط بين المللى بالخصوص بمانند ارتباطات درونى هر سيستم بايد بر محور حق و مناسبات عادلانه استوار باشد، به طورى كه هر چيز در جايگاه مناسبش قرار گيرد، و در غير اين صورت اصول و ضوابط و مناسبات خاصى كه بر آن روابط حاكم مىباشد، خواه ناخواه اختلافاتى را در مناسبات به وجود خواهد آورد كه نتيجه نهائى آن برخورد در درون سيستم و تصادم در خارج آن مىباشد.
هنگامى كه مصلحتها جاى حقيقت را مىگيرد و راه حلهاى مقطعى به جاى عدالت واقعى مورد توجه قرار مىگيرد و منافع گروهى بر حقوق عمومى حاكم مىشود و تبعيض و بىعدالتى محور مىشود، اختلال در مناسبات انسانى چون اختلال در داخل يك سيستم پيچيده الكترونيكى غير قابل اجتناب خواهد بود، و بروز اين گونه اختلالات به صورت تصادمهاى حاد در مناسبات، در وهله اول امنيت را دچار مخاطره خواهد كرد.
امنيت واقعى يعنى عدم تعرض حقوق بشرى همزاد با عدالت است، و هرگز بدون عدالت نمىتوان به امنيت مطلوب انسانى رسيد.
شرايط جنگى و ناامن در گذشته و حال و بحرانهاى تهديد كننده امروز كه زندگى بشر را از امنيت محروم كرده است، عمدتاً به خاطر بىعدالتى و تبعيضهاى ناروا و ستم بوده است.
به همان اندازه كه عدالت اجتماعى در داخل يك كشور، در مقايسه با عدالت
[١] . عبارتى است كه معمولاً در مورد تعريف ظلم به كار مىرود، يعنى چيزى را در جايگاهى كه شايسته آن نيست قرار دادن.