فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٤١ - ٣ عقلى بودن قواعد حقوق بين الملل اسلام
انسانى است به صورت اصول و قواعد كلى استوار مىماند، و آنچه كه مربوط به شخصيت متغير زندگى اوست تحول مىپذيرد و به شكل قواعدى متغير بر زندگى انسان حاكم مىگردد، ولى اين قواعد متغير هرگز از چارچوب اصول و قواعد كلى ثابت مبتنى بر فطرت انسانى بيرون نمىرود، و هماهنگى اين دو بخش از قواعد حقوقى حاكم بر زندگى انسان خود چون اصلى ثابت در پهنه زندگى انسان باقى مىماند [١] .
اصولى چون صلح، عدالت، آزادى، كرامت انسانى و قرارداد، قواعدى هستند برخاسته از فطرت و حاكم بر روابط بين الملل انسانها و فراتر از تحولات قالبهاى متغير زندگى و جامعه جهانى، و اصولى چون برابرى، همكارى، ديپلماسى، امنيت و عدم مداخله در روابط بين المللى مىتواند در چارچوب آن اصول كلى ثابت تبيين و به شكل قراردادى و به صورت قواعد حقوقى حاكم بر روابط بين الملل باشد.
٣. عقلى بودن قواعد حقوق بين الملل اسلام
انسان از ديدگاه اسلام موجودى است فطرتاً متفكر كه زندگى خود را بر اساس تدبير بنا نهاده است و عقل بر افكار و زندگى وى حاكم است، به طورى كه اسلام عقايد بىدليل و زندگى غير مبتنى بر عقل را بر انسان روا ندانسته و آن دو را مردود شمرده است.
اين گونه التقاى عقل و شرع، مبين حقانيت شرع توسط عقل و مكمل عقل توسط شرع مىباشد. اين التقاى مقدس و پيوند عميق دامنهاش همه مسائل انسانى را شامل گرديده است. هم در مورد بايدها و نبايدها كه در زبان شرع تحت عنوان فجور و تقوى آمده و هم در قلمرو بودها و نبودها كه شرع آن را حق و باطل ناميده است، در حقوق اسلامى اين اصل به ملازمه بين شرع و عقل انجاميده است [٢] .
بدين ترتيب عقل را مىتوان بنياد حقوق اسلام دانست و قواعد حقوق بين الملل
[١] . رجوع شود به مقاله «قوانين ثابت و متغير» از استاد علامه طباطبائى در كتاب بررسيهاى اسلامى، ص ١٦٩، و كتاب اسلام و احتياجات روز از شهيد مطهرى
[٢] رجوع شود به اصول مظفر مبحث «مستقلات عقليه و الاصول العامه للفقه المقارن»، ص ٢٧٩.