فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩٥ - ناتوانى فرضيههاى طرح
گاه امنيت دستهجمعى به معنى تدارك ديدن امنيت براى تمامى ملل نيز تفسير شده است [١] . پيش فرض امنيت دستهجمعى آن است، كه جلو متجاوز را با منطق و دليل و احساسات بشر دوستانه و توصيههاى اخلاقى نمىتوان گرفت و تنها قدرت مافوق است كه قادر به جلوگيرى از تجاوز مىباشد.
از سوى ديگر آغاز تجاوز از طرف هر كشورى عليه هر كشور ديگر در حقيقت نقض امنيت دستهجمعى و نهايتاً نقض نظم بين المللى تلقى مىگردد.
در طرح امنيت دستهجمعى، امنيت ملى با امنيت ديگر كشورها و احياناً امنيت نظام جهانى گره مىخورد و به صورت امرى تجزيهناپذير مطرح مىگردد.
همانطور كه امنيت ملى بر اساس تفسيرهاى مختلف از هدفها و منابع ملى، متغير و دچار تحول مىشود، امنيت دسته جمعى نيز بنابر فرضيههاى نظام جهانى و مشروعيت سازمانهاى بين المللى مىتواند دستخوش تحول گردد.
اصولاً تفسيرى كه اكنون از امنيت ارائه مىشود در حقيقت حالتى در مقابل تجاوز است، همانطور كه صلح مطرح شده در حقوق بين الملل حالت مقابل جنگ مىباشد.
ناتوانى فرضيههاى طرح
همين تفسير موجب گرديده است كه تئوريسينهاى حقوق بين الملل جديد انديشه امنيت دسته جمعى را بر پنج فرضيه استوار بدانند [٢] :
١. در هر برخورد مسلحانه بايد متجاوز از طرف كليه دول شناخته و مشخص شود و اين توافق بايد به طور سريع و فورى انجام گيرد تا زمينه توقف اجبارى تجاوز و درگيرى مسلحانه فراهم گردد.
٢. كليه دول در متوقف ساختن تجاوز منفعت و علاقه يكسانى دارند و پيشگيرى و مقابله تجاوز از چنان ارزشى برخوردار مىباشد كه بايد ساير روابط بين المللى را تحت الشعاع قرار دهد، و هيچ امرى نبايد دولتها را از مقابله با تجاوز بازبدارد .
[١] همان مأخذ
[٢] همان، ص ٤٨٢.