فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٣٠ - ب - روابط دولتهاى مجاور
بود و تازه اگر تعدادى را به اسارت و بردگى بگيرى، جز بردگان خيرهسر و بدخواه و خشك سر چيزى به دست نخواهى آورد و هرگز قبائل عرب زندگى و آداب و رسوم خود را تغيير نخواهند داد [١] .
بدين ترتيب روابط بين جامعههاى سياسى قبائل همزمان با بعثت پيامبر اسلام (ص) همواره فاقد نظم و مقررات خاصى بوده و اكثر با بيگانگى و خصومت و جنگ و خونريزى و غارت همراه بوده است و على عليه السلام در يكى از خطبههاى خود مردم عرب را در دوران جاهليت به ستيزهجوئى و خونريزى توصيف كرده است [٢] .
تنها قانون صلحآميز روابط قبائل عرب خوددارى از جنگ در ماههاى حرام (ذىقعده، ذيحجه، محرم، رجب) بود كه جنگ در اين ماهها را حرب الفجار (جنگ اوباش) مىناميدند، ولى گاه با طرفندى خاص در محاسبه ماههاى حرام تغييراتى مىدادند كه بهانهاى براى گريز از اين قانون باشد و آن را قرآن تحت عنوان نسيء مورد نكوهش قرار داده است [٣] .
ب - روابط دولتهاى مجاور
دولتهاى مجاور شبه جزيرة العرب مانند حبشه و امارات حيره و غسان و كشور سبا كه ملوك حمير در آن حكومت مىكردند، از يك سو دچار كشمكشهاى مداوم دو امپراتورى بزرگ ايران و روم بودند و از سوى ديگر اختلافات داخلى و عدم ثبات، همواره آنان را به خود مشغول مىداشت، و اين عوامل گسيختگى بين اين دولتها و نيز روابط فيما بين آنها و قبائل اطراف را ايجاب مىنمود.
حبشه به دليل گرايش به مسيحيت با امپراتورى روم مناسبات حسنه داشت، و ذو نواس پادشاه يمن به آئين يهود گرويده بود و هجوم ذو نواس به نجران و كشتار دسته جمعى مسيحيان نجران كه تا ٢٠ هزار نفر نوشتهاند [٤] موجب درگيرى بين حبشه
[١] . تمدن اسلام و عرب، تأليف جرجى زيدان، ص ٩٤
[٢] نهج البلاغه، خطبه ٢٦.
[٣] توبه: ٣٦ (إِنَّمَا اَلنَّسِيءُ زِيٰادَةٌ فِي اَلْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا).
[٤] زندگانى محمد (ص)، تأليف دكتر محمد حسنين هيكل، ترجمه پاينده، ج ١، ص ١١٧.