فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٩ - الف - روابط قبائل عرب
مىگرديد.
تشكل و قدرت سياسى قبيله در شخصيت و رياست شيخ قبيله كه معمولاً كهنسالترين و يا مقتدرترين عضو قبيله بود متجلى مىشد. قبائل داراى سلسله مراتبى بودند كه هر كدام نام خاص و در بخشهاى مختلف جزيرة العرب به گونههاى متفاوتى تقسيمبندى و نامگذارى شده است [١] .
قبائل شهرنشين كه بيشتر در يمن و حمير و حيره و غسان و حجاز و مكه و مدينه سكونت داشتند، از شرايط مشابهى برخوردار بودند و گاه در برخى از اين سرزمينها تشكيلات سياسى و دولتهاى مقتدرى به وجود مىآمد و به دليل خصلتهاى قبيلهاى پس از مدتى متلاشى و به قدرتهاى كوچكتر تقسيم مىشدند [٢] .
در مكه زادگاه پيامبر اسلام (ص) قدرت سياسى در دست قبيله قريش بود و در مدينه دو قبيله رقيب اوس و خزرج زندگى پرخصومتى را مىگذرانيدند و در اطراف مدينه قبائلى از يهود به سر مىبردند كه از كشمكشهاى داخل مدينه در جهت منافع و سود سرشار اقتصادى بهره مىگرفتند.
اگر ما هر قبيله را يك جامعه سياسى و كشورى كوچك بدانيم، در سراسر سرزمين پهناور شبه جزيرة العرب صدها قبيله وجود داشت كه هر كدام از شيخ خود فرمان مىبرد و از نزديك شدن به قبيله و حوزه قدرت ديگر قبائل اجتناب مىنمود و همين خصلت بود كه آنها را از دستبرد كشورگشايان و قدرتهاى بزرگ مصون مىداشت.
يك بار كه يكى از سرداران يونانى به قصد تصرف منطقه قبيلهنشينى به حجاز لشكركشى كرد، يكى از شيوخ عرب به وى گفت: ما براى اينكه به فرمان كسى سر ننهيم اين صحراى خشك و بىآب و علف را انتخاب كردهايم، اينك هداياى ما را بپذير و از تصرف اين سرزمين صرفنظر كن كه در آينده دچار مشكلات فراوانى خواهى شد، افراد قبيله من از شيوه زندگى خود به هيچ قيمتى دستبردار نخواهند
[١] . در اين زمينه رجوع شود به نهاية الارب و تاريخ العرب قبل الاسلام و تاريخ تمدن جرجى زيدان، فصل مربوط به سلسله قبائل عرب
[٢] رجوع شود به تاريخ سياسى اسلام، ج ١، ص ١.