فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٥٢ - تفاهم، يك اصل الزامى در اسلام
به وضوح مىتوان ديد.
تفاهم، نه در حد يك قرارداد بلكه بالاتر و عميقتر از آن، همواره به صورت يك مبنا در زندگى جمعى رخ نموده است. اگر عرف را بعنوان منبع اصيل حقوق بين الملل بدانيم، بايد قاعده عرفى لزوم تفاهم را در حد يك قاعده حقوقى در مقياس جهانى بپذيريم.
فطرت، عقل و عرف در اين اصل به هم مىرسند و شالوده يك قاعده حقوقى را فراهم مىآورند، و اين درست آن چيزى است كه اسلام نيز روى آن تأكيد مىورزد.
مناسبات بين المللى به طور فزايندهاى همبستگى بين ملتها را ايجاب مىكند و توسعه و تحكيم همبستگى جز بر اساس الزامى بودن تفاهم بعنوان يك قاعده در حقوق بين الملل امكانپذير نيست، و تا اين قاعده حقوقى پذيرفته نشده، هيچ حادثه مطلوبى در جهت همكاريهاى بين المللى و عدالت و صلح و امنيت در روابط بين ملتها رخ نخواهد داد.
تفاهم، يك اصل الزامى در اسلام
قرآن با توجه به ضرورت تفاهم در زندگى صلحآميز و عادلانه بشرى و نقش تعيين كننده آن در وصول به همه اهداف و آرمانهاى بشر در زندگى جمعى، روابط ملتها را از تفاهم آغاز مىكند و به پيامبر دستور مىدهد كه ملتها را به تفاهم در حد اقل مشتركات قابل قبول همگان دعوت كند، و خود در اين زمينه اسوه و نمونه باشد:
(قُلْ يٰا أَهْلَ اَلْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ الله) ١ (بگو به آنها كه خود را معتقد به كتابهاى آسمانى مىدانند، بر سر قدر مشتركها و نقطه اصلى كه همگى بر آن اتفاق نظر داريم، توافق كنيم كه جز خدا را نپرستيم).
انتخاب اهل كتاب و پيروان اديان آسمانى و توحيد به اين دليل بوده كه قدر مشترك بين اسلام و آنها در مقياس وسيعى وجود داشته و تفاهم روى آن به آشكارى قابل عمل بود. تفاهم بر سر مسئله توحيد در عبوديت (منحصر نمودن
[١] . آل عمران: ٦٤.