فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩٧ - مبحث چهارم احياى فرضيههاى جديد با ارزشهاى اسلامى
همان روال گفته شده پيش خواهد رفت.
اصولاً آنجا كه متجاوز، دولت كوچك و ضعيفى است مشكل چندان مهمى رخ نخواهد داد، ولى در جائى كه متجاوز، يك كشور مقتدر و بزرگ است سرنوشت امنيت دستهجمعى به كجا خواهد انجاميد؟ آيا فرضيه تفوق نيروى متحده امنيت دستهجمعى جامه عمل به خود خواهد پوشيد؟
در تجربه ديديم كه آلمان هيتلرى در جنگ جهانى دوم هيچگاه تنها نماند و هيچوقت هم با دنيا نجنگيد، بلكه ابتدا قربانيان خود را يكه و تنها ساخت و سپس سر بريد، گرچه سرانجام جنگ، اهميت امنيت دستهجمعى را به ثبوت رسانيد.
در مورد آمريكا و شوروى سابق وضع فرق مىكرد زيرا بدون امنيت دسته جمعى هم آغاز تجاوز از طرف يكى از آن دو به صورتى كه امنيت بين المللى را به مخاطره افكند، امكانپذير نبود، ولى اين وضع به دليلى به جز امنيت دستهجمعى بود، ولى اگر اين دو ابرقدرت توافق مىكردند، چه پيش مىآمد؟ در اين صورت نيز طرح امنيت دستهجمعى اثر وجودى خود را از دست مىداد؟
به اين ترتيب مشاهده مىشود كه سازمانهاى بين المللى كه به تصور عملى ساختن طرح امنيت دستهجمعى تأسيس يافتند، عملاً در تنها موردى كه استفاده از امنيت دسته جمعى مورد لزوم خواهد بود، قادر به كارى نيستند [١] .
مبحث چهارم: احياى فرضيههاى جديد با ارزشهاى اسلامى
بررسى دلائل ناكام ماندن فرضيههاى پنجگانه امنيت دستهجمعى نشان مىدهد كه عامل اساسى در اين شكست و ناكامى، حاكميت نظام مادىگرايانه و مصلحتجوئى و نفعطلبى بر همه ابعاد روابط بين المللى و از آن جمله مناسبات انسانى در صحنه بين المللى است.
وقتى هيچ ضابطه اخلاقى و مسئوليت مبتنى بر ارزشهاى متعالى انسانى بعنوان سپر در برابر اعمال زور و تجاوز وجود ندارد، اگر بنا باشد نظم و امنيت را كسانى برقرار
[١] . همان، ص ٥٠٣.