فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٧٠ - امت واحد جهانى و نظام امامت تبلور اراد١٧٢٨ آزاد و آگاهان١٧٢٨ ملتها
و از سوى ديگر با افول دولت چه چيزى جايگزين آن مىشود؟ و اقتدار عمومى ناشى شده از يكپارچگى جامعه جهانى در چه قالبى شكل مىگيرد و ظهور پيدا مىكند؟ و در چه مسيرى و به دنبال كدام هدف ره مىپيمايد؟
جامعه برين ماركسيسم جامعه پويا يا ايستاست؟ و چه وظيفهاى را بر عهده دارد و نوع حركت و فعاليت و خلاقيت آن چيست؟ تبديل مبارزه طبقاتى به مبارزه با طبيعت، مفهوم روشنى براى پاسخ به اينهمه سؤال پيچيده در بر ندارد، زيرا سؤال همچنان باقى است. مبارزه با طبيعت براى چه هدفى و اصول و منافع جمعى چيست؟ و بجز وفور و رفاه چه مفهومى در بر دارد كه نظام ايدهآل ماركسيسم را از نظام ايدهآل مشابه غربى آن ممتاز مىسازد؟ [١] .
در نظريه نظام واحد جهانى، امت به جاى دولت و اقتدارات يك طرفه و ملى و محدود به حدود جغرافيائى، و رهبرى مستضعفين پيروز جهان در شكل امامت جهانى متجلى مىگردد و جامعه همگون بشرى در راستاى تكامل، با هدفهاى مشخص كه در تلاش براى بارور كردن همه استعدادها و تمامى ارزشهاى ممكن بشر خلاصه مىشود، به حركتى وقفهناپذير ادامه مىدهد و هرگز هدفهاى مادى چون وفور و رفاه او را از ادامه اين روند پايانناپذير متوقف نمىسازد.
[١] بسيارى از تئوريسينهاى ماركسيسم سعى دارند نظريه جامعه برين كمونيسم را توجيه كنند. از اين رو همه تضادها را ناشى از مبارزه طبقاتى مىدانند. و وقتى اين مبارزه با مرگ سرمايهدارى پايان يابد طبقه وجود نداشته و تضادى نيز در كار نخواهد بود و از آن پس نيازى هم به دستگاه اجبار و ابزار قهر كه دولت است نخواهد بود. همه انسانها آزادند سر در چنبر اطاعت قواعد عمومى بگذارند و اين قواعد به كسى زيان نخواهد رسانيد و از دولت فقط مجموعه ادارى باقى خواهد ماند كه مانند پليس راهنمائى، مديريت ادارى كشور بزرگ بشرى را بر عهده بگيرد. اين توجيه نه تنها سؤالات مطرح شده و بسيارى از سؤالات ديگر را همچنان بىجواب گذارد، بلكه مشكل ماركسيسم را دوچندان نمود، زيرا در عمل ديده شد كه دولت نه تنها از ميان نرفت، بلكه به طور مقتدرتر در قلمروهاى بيشترى مداخله كرد و در شكلى قاهرانهتر و خشنتر متجلى گرديد.