فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٢٦ - مشخصات كلى دار الاستضعاف
[١] . سرزمينى كه مسلمان در آن سرزمين به دنيا آمده و توان انجام وظائف و شعائر اسلامى را در آنجا ندارد و از هرگونه عذرى چون بيمارى و نظير آن مبراست.
[٢] . سرزمينى كه مسلمان در آنجا به اسلام گرويده، ولى توان اظهار دين و انجام فرائض و شعائر اسلامى را در آن سرزمين دارد و از قدرتى برخوردار است كه وى را در اين زمينه توانمند مىنمايد.
[٣] . سرزمينى كه مسلمان به دليل بيمارى و نظائر آن توان هجرت را ندارد.
همچنان كه در بررسى دار الهجره بيان گرديد در مورد اول، هجرت واجب و در مورد دوم، مستحب و در مورد سوم نه واجب و نه مستحب مىباشد١. بىشك مورد دوم را نمىتوان بخشى از دار الاستضعاف شمرد و مورد سوم را نيز وقتى مىتوان دار الاستضعاف دانست كه انجام فرائض و شعائر اسلامى در آن امكانپذير نباشد.
روشنترين تصوير استضعاف را در قرآن مىتوان در آيات مربوط به جريان استضعاف قوم بنى اسرائيل توسط فرعون مطالعه و بررسى نمود٢. در اين تصوير همواره استضعاف بعنوان پديدهاى كه زائيده استكبار و معلول خصلتهاى ضد انسانى و ضد توحيدى مستكبرين است مطرح شده است و در حقيقت اين، ماهيت استكبار و خصلتهاى استكبارى است كه حالت استضعاف را بر ستمديدهها تحميل مىكند.
گرچه قرآن تضاد استكبار و استضعاف را از مقوله تضاد باطل و حق مىشمارد و سرانجام پيكار مداوم آن دو را پيروزى و امامت مستضعفان مىداند ولى از آنجا كه وجود استضعاف را نشانه پديده استكبار و رشد آن تلقى مىكند ناگزير دار الاستضعاف را همان دار الاستكبار و تداوم اولى را دليل بقاى دومى مىشمارد و براى ريشهكن نمودن استضعاف راهى جز نابودى استكبار نمىبيند.
به امامت رسيدن مستضعفان٣ كه اوج پيروزى استضعاف بر استكبار است در
[١] . قصص: آيات الى ٦ و ٣٠ الى ٤٣
[٢] رجوع شود به جواهر الكلام، ج ٢١، ص ٣٦.
[٣] قصص: ٥.