فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٦ - عناصر مليت
اين اصل همان طورى كه در آينده تشريح خواهد شد، اصلى مردود و غير قابل قبول است. تبعيت افراد از قانون اقامتگاه، در مورد افرادى صحيح است كه تابعيت قانون اقامتگاه را پذيرفته باشند. تحميل احوال شخصيه قانون اقامتگاه به افرادى كه اعتقادات مخالفى از نظر مذهبى با قانون مزبور دارند، از عدالت بيرون و با آزاديهاى طبيعى تضاد دارد. چنانكه مصالح اجتماعى نيز چنين مساواتى را ايجاب نمىكند و فقط در پارهاى از موارد انقياد تمام افراد - اعم از تبعه و غير تبعه - از قانون اقامتگاه ضرورت پيدا مىكند كه مشروح آن در بحثهاى آينده بيان خواهد شد.
٣. در دليل سوم، «نفوذ تربيت محيط» پايه استدلال واقع شده است. ولى گويا از اين نكته غفلت شده كه نفوذ تربيت محيط وقتى مىتواند مورد استناد قرار گيرد كه اثر آن محسوس و احراز گردد.
توضيح آنكه اگر تربيت و افكار محيط در فردى نفوذ پيدا كند، ناگزير آن فرد - به صورت اختيارى - مليت و تابعيت آن سرزمين را اختيار خواهد نمود و اما، در صورتى كه فرد يا افرادى باشند كه پس از اقامت در سرزمينى، تحت تأثير تربيت فكرى و عملى محيط قرار نگيرند و عقايد و آداب خاص خود را از دست ندهند و سخت بدان پايبند باشند، چگونه مىتوان به استناد «نفوذ تربيت محيط» تابعيت اقامتگاه را بر آنها تحميل كرد.
به جز عناصر ياد شده (نژاد، خون، خاك)، عوامل ديگرى نيز در تكوين ملت مورد استناد قرار گرفته است كه از آن جمله مىتوان، تاريخ، زبان، مصالح عمومى و اراده زندگى مشترك را نام برد. از آنجا كه وحدت تاريخ به تنهائى به هيچ وجه ضامن وحدت ملى نمىتوانست باشد، لذا معمولا توأم با وحدت زبان منظور گرديده و عدهاى آن دو را عامل حقيقى و عنصر واقعى تشكيل دهنده مليت قلمداد نمودهاند.
اين نظريه را ابتدا، يكى از دانشمندان آلمانى در اوائل قرن نوزدهم، در مورد وحدت آلمان ابراز كرد و سپس به صورت عمومى مورد استناد ناسيوناليستهاى عرب قرار گرفت.