مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣٥ - داستان ابرهه و بیدادگریهای سلاطین کسری
و بیدادگریهای سلاطین کسری غیر انوشیروان،[١] مثلاً داستان شاپور
[١]* پنهان شد و از دبرش بیرون رفت و به زمین فرو شد و او بر خاک افتاد. پس آن لشکر از جانب چپ و راست متفرّق شدند و مرغان از پس آنها مىرفتند و سنگ بر سرشان مىریختند تا همه هلاک شدند و اسود نیز هلاک شد و ابرهه گریخت؛ ناگاه در اثناى راه دست راستش افتاد، پس دست چپش افتاد، پس پاهایش افتاد، و چون به منزل خود رسید و قصّه را نقل کرد سرش افتاد.
شخصى از حضرت موت برادر خود را تکلیف حضور در آن عسکر نمود و آن برادر ابا نمود و گفت: من هرگز به جنگ خانه خدا نیایم، و آن برادر که رفت چون این واقعه را دید گریخت و به برادر خود ملحق شد و قصه را به او نقل کرد؛ چون سر به جانب بالا کرد یکى از آن مرغان را بر بالاى سر خود دید، پس آن مرغ سنگى انداخته و او را هلاک کرد.
عبدالمطّلب در عرض این احوال مشغول تضرّع و ابتهال بود و به نور مقدّس محمّدى صلّى الله علیه و آله و سلّم توسّل مىجست و عرض مىکرد: ”پروردگارا! به برکت نورى که به ما بخشیدهاى ما را از این اندوه و شدّت فرجى کرامت فرما و بر دشمنان خود نصرت ده.“
چون فیلها را گریخته و دشمنان را مرده دیدند، به شکر الهى قیام و غنائم دشمن را متصرّف شدند.٩
١) أبوقبیس: کوهى است مشرف بر مکّه.
٢) أمالى شیخ مفید، ص ٣١٢؛ أمالى شیخ طوسى، ص٨٠.
٣) کافى، ج ١، ص ٤٤٧.
٤) أمالى شیخ طوسى، ص ٦٨٢.
٥) مجمع البیان، ج ٥، ص ٥٤١ إلی ٥٤٢.
٦) رجوع شود به: سیره ابنهشام، ج ١، ص ٤٥؛ سیره ابنکثیر، ج ١، ص ٣٠؛ تفسیر بغوى، ج ٤، ص ٥٢٥.
٧) فرهنگ عمید، ج ٢، ص ٨٧٣: ”چرخچیان: صنف توپچى که پیشرو سپاه بودند.“
٨) همان مصدر، ج ١، ص ٣٢٦: ”ایلچى: سفیر؛ فرستاده مخصوص.“
٩) بحار الأنوار، ج ١٥، ص ٦٥ إلی ٧٤.» ـ پایان متن منقول از حیاة القلوب.
[٢٧٣]ـ امام شناسى، ج ٦، ص ١٩٩: «آنچه را که به رسول خدا نسبت مىدهند از اینکه فرموده است: ”وُلِدتُ فى زَمَنِ المَلِکِ العادِلِ“ حدیثى است ساختگى و مجعول، و در هیچیک از مجامیع شیعه و سنّى دیده نشده است. انوشیروان مرد ظالمى بوده است و پیامبر از او تعریف نمىکند. اینکه ایشان [سناتور علاّمه وحیدى] گفتهاند: ”سخنى است مأثور و خبرى است مشهور که رسول خدا مکررّ در مکررّ در جمع صحابه به عظمت زمان ولادت خود به جهت انوشیروان اشاره مىفرماید“ دروغ محض است. شهرت این خبر از کجاست؟ و در کدام کتاب حدیث و یا فقه و یا رجال شهرت دارد؟ و یک بار هم در میان جمع صحابه نفرمودهاند، تا چه رسد به مکرّر در مکرّر.»