مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٣٣ - داستان ابرهه و بیدادگریهای سلاطین کسری
[١]
[١]* گفت: ”نه.“
ابرهه گفت: چرا در باب بلد خود سؤال نمىکنى که من سوگند یاد کردهام که کعبه شما را خراب کنم و مردان شما را بکشم؟! و لیکن قدر تو را بزرگ یافتم و اگر در این باب شفاعت نمائى شفاعت تو را قبول مىکنم.
عبدالمطّلب فرمود: ”مرا با آن کارى نیست، چون آن خانه صاحبى دارد که محتاج به شفاعت من نیست؛ اگر خواهد دفع ضرر از خانه خود مىتواند کرد.“
ابرهه گفت: اینک از عقب تو مىآیم با فیل و لشکر، کعبه و نواحى آن را خراب مىکنم و ساکنان آن را به قتل مىرسانم.
عبدالمطّلب فرمود: ”اگر توانى بکن!“ و به سوى مکّه برگشت. و چون بر فیل بزرگ گذشت، فیل او را سجده کرد.
پس وزراء و مصاحبان ابرهه او را ملامت کردند که: چرا او را گذاشتى برود؟
گفت: مرا ملامت مکنید که چون او را دیدم هیبتى عظیم از او در دل من پیدا شد! مگر ندیدید فیل او را سجده کرد؟! اکنون بگویید در این امر که اراده کردهایم چه مصلحت مىدانید؟
گفتند: آنچه پادشاه فرموده البتّه باید به عمل آوریم. پس با لشکر روى به سوى مکّه آوردند.
و چون عبدالمطّلب به مکّه برگشت، قوم خود را گفت بر ابوقبیس بالا روید، و خود به کعبه درآویخت و به نور محمّدى صلّى الله علیه و آله و سلّم توسّل جسته به درگاه حق تعالى تضرّع و زارى نمود که: ”الها! خانه خانه توست و ما همه عیال و ساکنان حرم توییم و هر کس حمایت خانه و اهل خانه خود مىنماید!“
و مانند این سخنان مىگفت و تضرّع مىنمود، ناگاه صداى هاتفى را شنید که گفت: ”دعاى تو مستجاب شد و به مطلب خود رسیدى به برکت نورى که در جبین توست.“
پس رو به قوم خود آورد و گفت: ”بشارت باد که نور جبین خود را دیدم که بلند شد و از برکت آن شما نجات خواهید یافت.“
در این سخن بودند که دیدند غبار لشکر مخالف بلند شد، و چون غبار فرونشست فیلها دیدند که سراپاى آنها را آهن پوشانیده بودند و مانند کوه در جلو لشکر خود بازداشته بودند. چون به حدّ حرم رسیدند فیلها ایستادند و هرچند فیلبانان آنها را زجر کردند قدم در حرم ننهادند، و چون روى آنها را از حرم برمىگردانیدند مىدویدند.
اسود گفت: جادو کردهاند فیلهاى شما را، و خبر به سوى ابرهه فرستاد که چنین واقعهاى رو داده.
ابرهه چون این خبر بشنید ترس او زیاده شد و به نزد اسود فرستاد که: مکرّر کار خود را تجربه کردیم و از تجربه خود گذشتن طریق عقل نیست. رسولى به سوى این قوم بفرست واز ایشان طلب صلح بکن، و خبر فیل را مخفى دار که باعث جرأت ایشان نشود، و بگو به *