مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٦ - معجز١٧٢٨ رسول خدا در سیر نمودن جمعی کثیر از طعامی مختصر (ت)
و حرکت نمودن درخت به امر آن حضرت،[١] و غیر ذلک.
[١]* ”اى جابر، یک ذراع گوسفند را با مرق بیاور!“ آوردم و بر روى ترید ریختند و ده نفر از صحابه را طلبید که خوردند تا سیر شدند. پس بار دیگر کاسه را پر از ترید کرد و ذراع دیگر طلبیده و ده نفر خوردند. پس بار دیگر کاسه را پر از ترید کرد و ذراع دیگر طلبید و جابر آورد.
و در مرتبه چهارم که حضرت ذراع از جابر طلبید، جابر گفت: یا رسول الله، گوسفندى بیشتر از دو ذراع ندارد و من تا حال سه ذراع آوردم! حضرت فرمود که: ”اگر ساکت مىشدى همه از ذراع این گوسفند مىخوردند!“
پس با این نحو دهنفردهنفر مىطلبید تا همه صحابه سیر شدند. پس حضرت فرمود: ”اى جابر، بیا تا ما و تو بخوریم!“ پس من و محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم خوردیم و بیرون آمدیم و تنور و دیگ به حال خود بود و هیچ کم نشده بود، و چندین روز بعد از آن نیز از آن طعام خوردیم.**
* مناقب ابن شهرآشوب.
** بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٣٢؛ الخرائج، ج ١، ص ٢٧؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ١، ص ١٠٣؛ دلائل النبوة بیهقى، ج ٣، ص ٤٤٣؛ تفسیر قمى، ج ٢، ص ١٧٨؛ صحیح بخارى، مجلد ٣، جزء ٦٦/ ٤٦.» ـ پایان متن منقول از منتهی الآمال.
ج: مذبوحى که زنده شد:
منتهی الآمال، ج ١، ص ٩٧:
«از حضرت سلمان ـ رضى الله عنه ـ روایت است که: چون حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم داخل مدینه شد به خانه ابوایّوب انصارى فرود آمد و در خانه او به غیر از یک بزغاله و یک صاع گندم نبود. بزغاله را براى آن حضرت بریان کرد و گندم را نان پخت و به نزد حضرت آورد، و حضرت فرمود که در میان مردم ندا کنند که: هر که طعام مىخواهد بیاید به خانه ابوایّوب!
پس ابوایّوب ندا مىکرد و مردم مىدویدند و مىآمدند مانند سیلاب، تا خانه پر شد و همه خوردند و سیر شدند و طعام کم نشد.
پس حضرت فرمود که استخوانها را جمع کردند و در میان پوست بزغاله گذاشت و فرمود: ”برخیز به اذن خدا!“ پس بزغاله زنده شد و ایستاد و مردم صدا به گفتن شهادتین بلند کردند.*
* بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٢٠» ـ پایان متن منقول از منتهی الآمال.
[٢٣٣]ـ نهجالبلاغه (عبده) ج ٢، ص ١٥٨، خطبه قاصعه:
«... و لَقَد کُنتُ مَعَهُ صلّی الله علیه و آله لَمّا أتاهُ المَلأُ مِن قُرَیشٍ فَقالُوا لَهُ: یا مُحَمَّدُ، إنَّکَ قَدِ ادَّعَیتَ *