مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩١ - دو مورد از تکلّم حیوانات با رسول خدا (ت)
[١]
[١]* فَقالَ: ”ما حَمَلَکَ عَلَى ما قُلتَ؟ آمِن بِاللهِ!“
قالَ: لا آمَنتُ أو یُؤمِنَ بِکَ هَذا الضَّبُّ، و طَرَحَهُ.
فَقالَ النَّبِیُّ صلّی الله علیه و آله: ”یا ضَبُّ!“
فَأجابَهُ الضَّبُّ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ یَسمَعُهُ القَومُ: لَبَّیکَ و سَعدَیکَ یا زَینَ مَن وافَى القِیامَةَ!
قالَ: ”مَن تَعبُدُ؟“
قالَ: الّذی فی السَّماءِ عَرشُهُ و فی الأرضِ سُلطانُهُ و فی البَحرِ سَبِیلُهُ و فی الجَنَّةِ رَحمَتُهُ و فی النّارِ عِقابُهُ.
قالَ: ”فَمَن أنا یا ضَبُّ؟“
قالَ: رَسُولُ رَبِّ العالَمِینَ و خاتَمُ النَّبِیِّینَ. و قَد أفلَحَ مَن صَدَّقَکَ و خابَ مَن کَذَّبَکَ.
قالَ الأعرابِیُّ: لا أتَّبِعُ أثَرًا بَعدَ عَینٍ لَقَد جِئتُکَ. و ما عَلَى ظَهرِ الأرضِ أحَدٌ أبغَضَ إلَیَّ مِنکَ و إنَّکَ الآنَ أحَبُّ إلَیَّ مِن نَفسِی و والِدَیَّ. أشهَدُ أن لا إلَهَ إلّا اللهُ و أنَّکَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ.
فَرَجَعَ إلَى قَومِهِ و کانَ مِن بَنِی سُلَیمٍ فَأخبَرَهُم بِالقِصَّةِ فَآمَنَ ألفُ إنسانٍ مِنهُم.»
ترجمه: «در کتاب خرائج و جرائح راوندی روایت شده است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله در جمع اصحاب خود نشسته بود که ناگهان یک مرد اعرابی که سوسماری را گرفته و در آستین خود مخفی کرده بود، خدمت حضرت آمد و گفت: این شخص کیست؟
اصحاب گفتند: پیامبر خداست!
اعرابی گفت: قسم به لات و عزّی، در دنیا هیچ کس مبغوضتر از تو نزد من نیست و اگر قوم من مرا عجول نمیخواندند، هرآینه در مورد تو عجله کرده و تو را به قتل میرساندم.
رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: ”چه چیز تو را به آنچه گفتی وادار کرده است؟! به خدا ایمان بیاور!“
اعرابی گفت: ایمان نمیآورم مگر اینکه این سوسمار به تو ایمان آورد، و آن را از آستین خود بیرون انداخت.
پیغمبر فرمود: ”ای سوسمار!“
سوسمار به زبان عربی فصیح که همه شنیدند، جواب داد: لبیک و سعدیک، ای زینت کسانی که در قیامت بسر میبرند!
پیغمبر فرمود: ”چه کسی را میپرستی؟“
سوسمار گفت: آن که در آسمان عرش اوست، و در زمین سلطنت اوست، و در دریا سَبیل *