مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١١ - داستان یهودی و ریختن شکنبه گوسفند بر سر پیامبر اکرم
در تبلیغ مؤمنین و هدایت کفّار سعی وافری داشتند: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ)، شبها بیدار و به عبادت و تهجّد مشغول بودند، در جنگها خود مانند یک نفر از افراد مسئولیّت کارها را به عهده میگرفتند، خندق میکندند و در صف دشمن از همه نزدیکتر به دشمن واقع میشدند.
داستان یهودی و ریختن شکنبه گوسفند بر سر پیامبر اکرم
حاجت مردم را برمیآوردند، به عوض صدمات و لطماتی که به حضرت میزدند حضرت مهربانی میکردند. (داستان یهودی و شکنبه گوسفند ریختن و اسلام آوردن او[١])
[١]ـ نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٣٣٦:
«جُرجى زَیدان شرحى از رنجهاى پیغمبر را بیان میکند، تا میرسد به اینجا که مىگوید:
”پس از مرگ ابوطالب و خدیجه، کار بر پیغمبر دشوار شد، و قوم قریش از هر سو بر وى تاختند؛ به خصوص أبولهب و حَکَم بن [أبى]عاص و عُقبة بن أبىمُعَیط همسایگان پیغامبر، زیادتر از سائرین او را آزار میدادند. و غالباً هنگام نماز، شکنبه بر سر و روى پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم خالى میکردند، و خوراکش را آلوده مىساختند.“»
امام شناسى، ج ٤، ص ١٤٤:
«و اهل حدیث گفتهاند که نصر بن حارث و عقبة بن أبىمعیط و عمرو بن عاص، رحم (بچهدان)* شتر را برداشتند و وقتى که حضرت رسول در اطراف کعبه نماز مىخواندند در حال سجده روى سر حضرت گذاردند. حضرت صبر نمود و رأس خود را بلند نکرد و در سجده گریه کرد و بر آنها نفرین نمود. حضرت فاطمه علیهاالسّلام گریهکنان آمد و آن بچّهدان را از سر پدر باز گرفت و به کنار انداخت و پهلوى پدر نشست و همینطور گریه مىکرد تا رسول خدا سر از سجده برداشت و سه مرتبه عرض کرد: ”اَللَهمّ علیک بقریش؛ خدایا خودت شرّ قریش را دفع کن!“ سپس با صداى بلند سه بار عرض کرد: ”إنّى مظلومٌ فانتَصِر؛ خدایا من ستم دیدهام تو مرا یارى کن!“ و برخاست به منزل آمد. و این واقعه بعد از دو ماه از رحلت عمویش ابوطالب بوده است.**
* ”عهدوا إلى سلا جمل و وضعوه على رأس رسول الله“: سَلى، بچّهدان و رحم است که بچّه در آن زندگى مىکند و اگر پاره شود بچّه و مادر هر دو مىمیرند؛ به خلاف مشیمه که پوست نازکى است در داخل *