مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٠٩ - داستان دعوت پیغمبر اکرم قوم و عشیره خود را
[١]
[١]* چون همه آنها در نزد آن حضرت گرد آمدند، حضرت غذایی را که پخته بودم طلب کردند؛ من آن را آوردم. چون در مقابل آن حضرت گذاردم، رسول الله صلّی الله علیه و آله پارهای از گوشت را با دست خود برداشته و با دندانهای خود پارهپاره نمودند، و آن قطعات را دورادور آن ظرف بزرگ چیدند؛ سپس فرمودند به آن جماعت: ”شروع کنید بسم الله!“
آنها همه خوردند و سیر شدند به طوری که دیگر حاجت به طعام نداشتند؛ و سوگند به خداوندی که جان علی در دست اوست آن غذایی که من در مجلس آوردم خوراک یک نفر از آنها بود! سپس حضرت فرمودند: ”این جماعت را سیراب کن!“
من آن قدح شیر را آوردم و همه خوردند و سیراب شدند؛ و سوگند به خدا که آن قدح مقدار نوشیدنی یک تن از آنان بود!
در اینحال چون رسول الله صلّی الله علیه و آله اراده سخن کردند، ابولهب در کلام پیشی گرفت و گفت: این صاحب شما از دیر زمانی پیش، شما را سحر مینمود!
رسول الله با آنها به هیچ سخن لب نگشود.
فردای آن روز فرمود: ”ای علی! این مرد در کلام من پیشی گرفت به سخنی از خود که شنیدی، و بنابراین این قوم قبل از آنکه من سخن گویم متفرّق شدند؛ مانند همان غذایی را که دیروز آماده نمودی امروز نیز تهیه بنما، و این قوم را در نزد من گرد آور.“
علی گوید: من چنان طعامی تهیه نمودم، و سپس آنها را در نزد آن حضرت حاضر ساختم. آن حضرت به من فرمودند: ”غذا بیاور!“ من آوردم و مانند دیروز غذا را به آنها تقسیم نمود؛ همه خوردند و نیازی دیگر نداشتند. سپس فرمود: آنها را سیراب کن! من قدح شیر را آوردم، همه آشامیدند به طوری که سیراب شدند. سپس رسول خدا زبان به سخن بگشود، و فرمود:
”ای پسران عبدالمطلب! به خدا سوگند من یاد ندارم جوانی از عرب را که برای قوم خود هدیهای آورده باشد بهتر از آنچه من برای شما آوردهام؛ من برای شما خیر دنیا و آخرت آوردهام، و خداوند تعالی مرا امر نموده است که شما را به پرستش او بخوانم. کدام یک از شما در این امر به معاونت و یاری من بر میخیزد تا آنکه برادر و وصی من و جانشین من در میان شما بوده باشد؟!“
علی میگوید: تمام آن جمعیت از پاسخ حضرت خودداری کردند، و من که در آنوقت از همه کوچکتر بودم و بیسرمایهتر و ژولیدهتر و سادهتر، گفتم: من، ای پیغمبر خدا! یار و معین تو خواهم بود.٢
حضرت دست خود را بر گردن من گذارد، و فرمود: ”إنَّ هَذا أخِى و وَصیِیّى و خَلیفَتى فِیکُم؛ فاسمَعوا لَهُ و أطیِعُوا!“ *