مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٧ - مباحثه امام صادق علیهالسّلام با زندیق مصری
و علاوه، باید دانست که کلام بوعلی: «کلُّ ما قَرَعَ سَمعَکَ ...»[١] کلامی است صحیح؛ پس به مجرّد عدم علم، نباید از بوته امکان نیز خدا را خارج کرد. ما به امور غیر محسوسه و گرچه به حقیقت آنها نرسیم، نمیتوانیم آنها را انکار نماییم؛ مثلاً موجی که
[١]* مجبور نبودند، پس به چه علّت شب روز نمىگردد و روز شب نمىگردد؟! سوگند به خداوند ـاى برادر مصرى منـ مضطرَّند به دوامشان! و آن کس که آنها را مضطرّ نموده است، از آنها حکیمتر و بزرگتر مىباشد.“
زندیق گفت: راست گفتى!
سپس حضرت امام صادق علیه السّلام گفتند: ”اى برادر مصرى من، آنچه که شما به دنبالش مىروید و در خیال و پندار خود دهرش مىدانید، اگر آن دهر مردم را مىبرد چرا بر نمىگرداند، و اگر مردم را بر مىگرداند چرا آنها را نمىبرد؟! اى برادر مصرى من، خلایق و مردمان در رفتن و آمدن مضطرّ مىباشند. آسمان برافراشته است و زمین فروهشته، چرا آسمان بر زمین نمىافتد و چرا زمین بر بالاى طبقاتش فرو نمىریزد، چرا آسمان و زمین یکدیگر را جذب نمىنمایند و چرا آنها افرادى را که بر روى آنها مىباشند به خود نمىچسبانند؟!“
زندیق گفت: آنها را قسم به خداوند که پروردگارشان و سَیّد و سالارشان نگه داشته است. در این حال زندیق به دست حضرت أبوعبدالله علیه السّلام ایمان آورد.
حُمران بن أعیَن گفت: فدایت شوم! اگر زنادقه عصر بر دست تو ایمان بیاورند پس قبلاً کفّار و مشرکان هم بر دست پدرت ایمان آوردهاند.
مؤمنى که به دست حضرت ایمان آورد گفت: مرا از شاگردانت قرار بده!
حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام به هشام بن حکم گفتند: ”او را به سوى خود برگیر و تعلیم بده!“
هشام وى را تعلیم داد. وى معلّم اهل مصر و اهل شام شد، و طهارتش نیکو گردید؛ به طورىکه حضرت امام علیهالسلام از وى راضى بودند.» ـ پایان متن منقول از امام شناسی.
[١٨٦]ـ الإشارات، ج ٤، ص ١٥٩:
«کُلُّ ما قَرَعَ سَمعَکَ من الغَرائِبِ فَذَرهُ فی بُقعَةِ الإمکان ما لم یَذُدکَ عَنه قائمُ البرهان.»
نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ١١٧:
«هر مطلبى از غرائب و عجائب که سندان گوش تو را کوبید، تا وقتى که برهانى علیه آن استوار نشده است و تو را از آن مطلب دور نساخته است، آن را در بقعۀ امکان باقى گذار.»