مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦٤ - قضیّه اعرابی که سه شب در طواف دعا میکرد و حاجت داشت و فروختن حضرت امیر باغ خود را
[١]
[١]* دوزخ را از تو برگرداند که برگرداند, و در این شب از او چهار هزار درهم مسألت مىکنى؟!“
مرد عرب پرسید: تو کیستى؟
فرمود:”من على بن أبىطالب هستم.“
مرد عرب گفت: به خدا سوگند تو مقصد و مقصود من هستی و حاجت و نیاز خود را به درگاه تو فرو آوردم!
فرمود:”ای مرد عرب, سؤال کن و حاجتت را از من بخواه!“
گفت: هزار درهم براى صداق و مهریّه، و هزار درهم برای ادای دین و قرض، و هزار درهم براى خرید خانه، و هزار درهم نیز براى امور معیشت و مایحتاج زندگی مىخواهم.
أمیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمود: ”ای مرد عرب, انصاف را رعایت کردی و چون از مکّه خارج شدی از خانه من در مدینۀ رسول خدا سؤال و جستجو کن.“
آن مرد عرب یک هفته در مکّه ماند و در جستجوى أمیرالمؤمنین علیهالسّلام به مدینۀ رسول خدا آمد و صدا میزد: چه کسى مرا به خانه أمیرالمؤمنین على علیهالسّلام راهنمایى مىکند؟
حسین بن على علیهماالسّلام از میان جمع کودکان فرمود:”من تو را به خانه او راهنمایى مىکنم و من پسر او حسین بن علی هستم.“
مرد عرب عرض کرد: پدر تو کیست؟
فرمود: ”أمیرالمؤمنین على بن أبىطالب علیهالسّلام.“
عرض کرد: مادرت کیست؟
فرمود:”فاطمه زهرا، بزرگ بانوی بانوان عالمین.“
عرض کرد: جدّت کیست؟
فرمود:” رسول خدا محمّد بن عبدالله بن عبدالمطّلب.“
عرض کرد: جدّهات کیست؟
”فرمود: خدیجه دختر خویلد.“
عرض کرد: برادرت کیست؟
فرمود:”أبامحمّد, حسن بن على.“
مرد عرب گفت: خوبیهاى دنیا را به دو طرفش گرفتهای! نزد أمیرالمؤمنین برو و بگو آن عربى که در مکّه براى او ضمانت فرمودى بر در خانه است.
حسین بن علی علیهماالسّلام وارد خانه شد و گفت: پدر جان, مرد عربى بر در خانه است و او خود را صاحب ضمانت شما در مکّه میداند. *