مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٠٧ - تعریف حسب و نسب در کلام رسول خدا
هَذا نَسَبِی و هَذا حَسَبِی.
فَقالَ النّبیُّ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”یا مَعشَرَ قُرَیشٍ! إنَّ حَسَبَ الرَّجُلِ دِینُهُ، و مُرُوءَتَهُ خُلُقُهُ، و أصلَهُ عَقلُهُ؛ و قالَ اللهُ عَزّوجَلَّ: (إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ)[١].“
ثُمَّ قالَ النَّبِیُّ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”یا سَلمانُ! لَیسَ لأحَدٍ مِن هَؤُلاءِ عَلَیکَ فَضلٌ إلّا بِتَقوَی اللهِ عَزّوجَلَّ، و إن کانَ التَّقوَی لَکَ عَلَیهِم فَأنتَ أفضَلُ.“»[٢]
[١]ـ سوره الحجرات (٤٩) آیه ١٣.
[٢]ـ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ٥، ص ١١٣ و ١١٤؛ الکافی، ج ٨، ص ١٨١. ترجمه:
«از امام باقر علیهالسّلام روایت شده که فرمود: سلمان با چند تن از قریش در مسجد مدینه نشسته بود. آنان سخن را پیرامون نسب خود آغاز کردند و هر یک نسب خویش را بالا مىبرد تا اینکه به سلمان رسیدند. عمر بن خطّاب به او گفت: بگو تو کیستى و پدرت کیست و اصل و ریشهات چیست؟
سلمان گفت: من سلمان فرزند عبدالله هستم؛ گمراه بودم و خداى عزّوجلّ به سبب وجود محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم هدایتم نمود، و عائلهمند و فقیر بودم و خداوند به کمک محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم مرا غنی و بینیاز ساخت، و بردهاى بودم که خداوند به برکت محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم آزادم کرد؛ این نسب و حسب من است!
امام باقر علیهالسّلام مىفرماید: رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم در همین حال که سلمان مشغول صحبت با آنها بود به نزدشان آمد؛ سپس سلمان عرض کرد: یا رسول الله، من از دست این افراد چه کشیدم! با آنها نشسته بودم که شروع کردند به بیان نسبهای خود و هر کس نسب خود را بالا مىبرد و چون به من رسیدند، عمر بن خطّاب به من گفت: تو کیستى، و اصل و ریشهات چیست، وحسب و نسبت کدام است؟
پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم و سلّم فرمود: ”تو در پاسخ چه گفتى؟“
سلمان عرض کرد: گفتم: من سلمان بن عبدالله هستم؛ گمراه بودم و خداى عزّوجلّ به سبب وجود محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم هدایتم نمود، و عائلهمند و فقیر بودم و خداوند به کمک محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم مرا غنی و بینیاز ساخت، و بردهاى بودم که خداوند به برکت *