مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٦ - مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات برای رسول الله
نشستند و فرمودند: «إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین کتابَ الله و عترتی» ـ الخ.[١]
مانع شدن عمر از آوردن کاغذ و دوات برای رسول الله
قضیّه طلبیدن دوات و نامه، و کلمات عمر در حال مرض.[٢]
[١]* پیامبر صلّى الله علیه و آله در رفتن به مسجد مبادرت کرد براى آنکه فتنه را بخواباند و شبهه را زایل نماید. و چون ایستاد از شدّت ضعف قدرت آن را نداشت که بر روى زمین قرار گیرد. دستهاى او را علىّ بن أبىطالب علیهالسّلام و فضل بن عبّاس گرفتند و او بر آنها تکیه داده و درحالىکه از شدّت مرض و ضعف پایهاى مبارکش بر زمین کشیده مىشد داخل مسجد شد.
چون داخل مسجد شد، دید ابوبکر مبادرت به نماز کرده است و در محراب ایستاده است. حضرت با دست خود اشاره فرمود که عقب برو! ابوبکر عقب رفت، و رسول خدا جاى او ایستاد و تکبیر گفت و همان نمازى را که ابوبکر خوانده بود از اوّل شروع کرد و اعتنائى بر مقدارى از نماز که ابوبکر خوانده بود ننمود.»
[٢٥٤]ـ بحار الأنوار، ج ٢، ص ٢٢٥؛ امام شناسی، ج ١، ص ٣١:
«”إنّى تارکٌ فِیکُم الثَقَلینِ کِتابَ اللهِ و عِترَتى أهلَ بَیتى، لَن یَفتَرقا حَتّى یَردا عَلَىَّ الحَوض؛ من در میان شما دو چیز بزرگ و سنگین از خود به یادگار میگذارم: یکی کتاب خدا و دیگری عترت من، یعنی اهل بیت من هستند، و این دو هیچگاه از یکدیگر جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.“»
جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این حدیث شریف از حیث سند و دلالت و ابحاث کلامی آن رجوع شود به: امام شناسی، ج ١٣. (محقّق)
[٢]ـ امام شناسی، ج ١، ص ٢٦٩:
«رسول الله صلّى الله علیه و آله در معرّفى و نصب علىّ بن أبىطالب اهتمام بسیار داشت؛ حتّى در مرض موت توصیه و سفارش مىفرمود و مردم را به پیروى از آن حضرت دعوت مىفرمود، تا سرحدّی که در همان ساعات آخر حیات کاغذ و قلمى خواستند تا بنویسند درباره امامت آن حضرت آنچه باید بنویسند.
ولى افسوس، و هزار افسوس، که عمَر مانع شد و نگذاشت مقصود رسول خدا تحقّق یابد، و گفت: مرض بر او غلبه کرده، هذیان مىگوید، کتاب خدا ما را بس است. رسول خدا با یک دنیا اندوه و غمّ چشم از جهان بستند.
ابنسعد در طبقات با اسناد خود از سعید بن جُبیر از ابنعبّاس روایت مىکند، قال:
اشتکى النّبى صلّى الله علیه و آله یوم الخمیس؛ فَجَعَلَ (یعنى ابنعبّاس) یَبْکى و یَقول: *