مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٨ - معجز١٧٢٨ رسول خدا در سیر نمودن جمعی کثیر از طعامی مختصر (ت)
[١]
[١]* من با حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلّم بودم روزى که اشراف قریش به خدمت آن حضرت آمدند و گفتند: یا محمّد، تو دعوى بزرگى مىکنى که پدران و خویشان تو نکردهاند و ما از تو امرى سؤال مىکنیم، اگر اجابت ما مىنمایى مىدانیم که تو پیغمبرى و رسول و اگر نکنى مىدانیم که ساحر و دروغگویى.
حضرت فرمود که: ”سؤال شما چیست؟“
گفتند: بخوانى از براى ما این درخت را که تا کنده شود از ریشه خود و بیاید در پیش تو بایستد.
حضرت فرمود که: ”خدا بر همه چیز قادر است، اگر بکند شما ایمان خواهید آورد؟“
گفتند: بلى.
فرمود که: ”من مىنمایم به شما آنچه طلبیدید و مىدانم که ایمان نخواهید آورد، و در میان شما جمعى هستند که کشته خواهند شد در جنگ بدر و در چاه بدر خواهند افتاد و جمعى هستند که لشکرها بر خواهند انگیخت و به جنگ من خواهند آورد.“ پس فرمود: ”اى درخت! اگر ایمان به خدا و روز قیامت دارى و مىدانى که من رسول خدایم، پس کنده شو با ریشههاى خود تا بایستى در پیش من به اذن خدا!“
پس به حقّ آن خداوندى که او را به حقّ فرستاد که آن درخت با ریشهها کنده شد از زمین و به جانب آن حضرت روانه شد با صوتى شدید و صدایى مانند صداى بالهاى مرغان، تا نزد آن حضرت ایستاد و سایه بر سر مبارک آن حضرت انداخت و شاخ بلند خود را بر سر آن حضرت گشود، و شاخ دیگر بر سر من گشود و من در جانب راست آن حضرت ایستاده بودم.
چون این معجزه نمایان را دیدند از روى علوّ و تکبّر گفتند: امر کن او را که برگردد و به دو نیم شود، و نصفش بیاید و نصفش در جاى خود بماند! حضرت آن را امر کرد و برگشت و نصفش جدا شد و با صداى عظیم به نهایت سرعت دوید تا به نزدیک آن حضرت رسید.
گفتند: بفرما که این نصف برگردد و با نصف دیگر متّصل گردد! حضرت فرمود: و چنان شد که خواسته بودند.
پس من گفتم: لا إله الّا الله! اوّل کسى که به تو ایمان مىآورد منم، و اوّل کسى که اقرار مىکند که آنچه درخت کرد از براى تصدیق پیغمبرى و تعظیم تو کرد، منم.
پس همه آن کافران گفتند: بلکه ما مىگوییم که تو ساحر و کذّابى و جادوهاى عجیب دارى، و تو را تصدیق نمىکند مگر مثل اینکه در پهلوى تو ایستاده است.*
فقیر گوید که: صاحب ناسخ نگاشته که: ”این معجزه که حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام از *