مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٩٢ - ترجمه و شرح خطبه شقشقیّه (ت)
[١]
[١]* ”آگاه باشید که: أبوبکر پسر أبوقحافه، جامه امارت را پوشید و خلعت امامت را در بر کرد، درحالىکه به خوبى مىدانست: نسبت و منزله من براى خلافت، نسبت و منزله قطب آسیاست براى آسیا که مدار گردش آسیا به آن محور است، و در صورت فقدان محور و قطب آن، آسیا جز سنگ گران و بى خاصیّت چیزى نیست. علوم و معارف و فیض الهى به تمام امّت و افراد بشر در آئین اسلام از فراز کوه و قلّۀ وجود دانش من همچون سیل سرازیر مىشود و از بلندى به نشیب مىریزد، و هیچ مرغ و پرنده بلند پروازى نمىتواند در اوج حرکت خود به کهکشان رفیع من برسد و خود را هممیزان و همافق من قلمداد کند.
چون أبوبکر را ملبّس به لباس خلافت دیدم، جامه خلافت را انداختم و پهلوى خود را از قبول آن تهى کردم، و در اندیشه و تفکر فرو رفتم که: آیا آماده براى حمله و غلبه بر خصم، با دست بریده و قطع شده گردم، و مطالبه حقّ خود را که حقّ جمیع امّت اسلام و تمام افراد بشر است بکنم؟ و یا اینکه شکیبائى را پیشه ساخته و برظلمت ابهام و کورى ضلالت صبر کنم؟ آن تاریکى و ظلمتى که بزرگان را پیر فرسوده و فرتوت مىنماید، و خردسالان را سپید موى مىکند، و مؤمن را در زندگى توأم با رنج و الَم مىاندازد تا عمرش را سپرى کرده رخت از جهان بربندد، و به ملاقات پروردگارش برسد.
پس چون تأمّل کردم به این نتیجه رسیدم که صبر و شکیبائى بر اینصورت دوّم عاقلانهتر است. فلهذا صبر را پیشه ساختم، درحالىکه در چشمم خار خلیده و در گلویم استخوان گیر کرده بود.
من میراث نبوّت رسول خدا را که به منصب امامت به من ارث رسیده بود تاراج شده یافتم؛ تا اینکه أبوبکر اوّلین غاصب خلافت، راه طىّ شده را به پایان رسانیده و درگذشت، و پس از خود خلافت را به عُمر بن خطّاب به عنوان پرداخت رشوه و اداى حقّ او که در گیرودار سقیفه و به روى کار آوردن او تلاش مىکرد، ادا کرد. (در اینجا أمیرالمؤمنین علیهالسّلام به شعر أعشَى شاعر به عنوان شاهد تمثّل جست):
چقدر فرق و تفاوت است میان حالت من در آن روزى که بر سر کوهان شتر در گرماى هوا و تابش آفتاب طىّ طریق مىنمودم، و میان آن روزى که ندیم حیّان (برادر جابر) بودم، و غرق در ناز و نعمت بوده و در کمال آسایش مىزیستم.
اى شگفتا که با وجود آنکه او در زمان حیات خود، فسخ بیعت خود را از مردم مىخواست (و أقِیلُونى أقِیلُونى فَلَستُ بِخَیرِکُم و عَلِىٌّ فیکُم٣ سر مىداد) با وصیّت خود، گره پیمان خلافت را بعد از مرگ خود براى عُمَر بست ـسوگند که این دو نفر محکم و استوار دو پستان خلافت را بین خود قسمت کرده و هر کدام با قدرتى هر چه تمامتر آنچه توانستند شیر آن را دوشیدندـ پس *