مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٨ - قضیّه خواب دیدن حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام صحرای کربلا را
[١]
[١]* بِیضٌ تَلمَعُ، و قَد خَطُّوا حَولَ هَذِهِ الارضِ خَطَّةً. ثُمَّ رَأیتُ کَأنَّ هَذا النَّخِیلَ قَد ضَرَبَت بِأغصانِها الارضَ، تَضطَرِبُ بِدَمٍ عَبِیطٍ.
و کَأنِّی بِالحُسَینِ سَخلَتِی و فَرخِی و مُضغَتِی و مُخِّی، قَد غَرِقَ فیه یَستَغِیثُ فیه فَلا یُغاثُ.
و کَأنَّ الرِّجالَ البِیضَ قَد نَزَلُوا مِنَ السَّماءِ یُنادُونَهُ و یَقُولُونَ: صَبرًا آلَ الرَّسُولِ! فَإنَّکُم تُقتَلُونَ عَلَی أیدِی شِرارِ النّاسِ. و هَذِهِ الجَنَّةُ یا أباعَبدِاللَهِ إلَیک مُشتاقَةٌ.
ثُمَّ یَعُزُّونَنِی و یَقُولُونَ: یا أباالحَسَنِ! أبشِر فَقَد أقَرَّ اللَهُ بِهِ عَینَکَ یَومَ یَقُومُ النّاسُ لِرَبِّ العالَمِینَ. ثُمَّ انتَبَهتُ هَکَذا!
و الّذی نَفسُ عَلیٍّ بِیَدِهِ، لَقَد حَدَّثَنِی الصّادِقُ المُصَدَّقُ: أبُوالقاسِمِ صَلَّی اللَهُ عَلَیهِ و آلِهِ فی خُرُوجِی إلَی أهلِ البَغی عَلَینا. و هَذِهِ أرضُ کَربٍ و بَلاءٍ، یُدفَنُ فِیها الحُسَینُ علیهالسّلام و سَبعَة عَشَرَ رَجُلًا مِن وُلدِی و وُلدِ فاطِمَةَ. و إنَّها لَفِی السَّمَاواتِ مَعرُوفَةٌ تُذکَرُ أرضُ کَربٍ و بَلاءٍ کَما تُذکَرُ بُقعَةُ الحَرَمَینِ و بُقعَةُ بَیتِالمَقدِسِ.“ـ إلخ. *
”گویا من دیدم مردانی را که از آسمان فرود آمدند و با ایشان پرچمهای سپیدی بود، درحالیکه شمشیرهایشان را نیز که سپید بود و درخشش میکرد با خودشان حمائل کرده بودند. ایشان دور تا دور این زمین را خطّی کشیدند. پس از آن من دیدم گویا این درختان خرما شاخههای خود را به زمین میزدند، و آن شاخهها در خون تازه به حرکت درآمده و موج میزدند.
و گویا من حسینم را که کودک من و جوجه من و پاره گوشت من و مغز من میباشد، مشاهده کردم که در آن خونها غرق گشته است، استغاثه میکند و کسی به ندای وی پاسخ نمیگوید.
و آن مردان سپید پوش از آسمان به زیر آمدند و حسینم را ندا میدادند که: شکیبا باشید ای آل رسول! به جهت آنکه شما در زیر دستهای شرار مردم کشته میشوید. و ای أباعبدالله! این است بهشت که مشتاق به سوی تو میباشد.
و پس از آن مرا تسلیت و تعزیت گفتند که: ای أباالحسن! بشارت باد تو را! زیرا حقیقةً خداوند به واسطه حسین چشم تو را در روزی که مردم در روز رستاخیز در پیشگاه حضرت ربّ العالمین قیام دارند، تر و تازه کرده است. پس از رویت این داستان من به حال آمدم همینطور که مینگری!
سوگند به آنکه جان علی در دست قدرت اوست، حضرت أبوالقاسم راستگوی به راستی تصدیق شده صلّی الله علیه و آله مرا خبر داد در این خروجم به سوی اهل بغی و عدوان که بر ما ستم *