مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٩٠ - ترجمه و شرح خطبه شقشقیّه (ت)
ای بطَل[١] عرب! چرا مانند جنین نشسته و خود را به خود پیچیدهای؟!»[٢] علی جواب نداد تا آنکه چون اذان مؤذّن به «أشهد أنّ محمّدًا رسول الله» رسید، فرمود: «ای فاطمه! میخواهی این اسم باقی باشد؟» عرضه داشت: «بلی.» فرمود: «دیگر پس هیچ دم مزن.»[٣]
ترجمه و شرح خطبه شقشقیّه (ت)
خطبه شقشقیّه مفصّلاً با شرح آن بیان شد.[٤]
[١]ـ أقرب الموارد: «البَطَل: الشجاعُ؛ سُمّی بذلک لِبُطلان الحیاةِ عند مُلاقاتِه.»
[٢]ـ مناقب آل ابیطالب علیهالسّلام، ج ٢، ص ٢٠٨:
«و لَمّا انصَرَفَت مِن عِندِ أبِیبَکرٍ أقبَلَت عَلَى أمیرِالمُؤمِنینَ علیهالسّلام، فَقالَت لَهُ: ”یا ابنَ أبِیطالِبٍ! اشْتَمَلتَ شِملَةَ الجَنِینِ، و قَعَدتَ حُجرَةَ الظَّنینِ، نَقَضتَ قادِمَةَ الأجدَل ... .“»
[٣]ـ شرح نهج البلاغة، ابن أبیالحدید، ج ١١، ص ١١٣:
«إنَّ فاطمةَ عَلَیها السَّلامُ حَرَّضَتهُ یَومًا عَلى النُّهُوضِ و الوُثوبِ، فَسَمِعَ صَوتَ المُؤَذِّنِ: أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدًا رَسولُ الله، فَقالَ لها: ”أ یَسُرُّکِ زَوالُ هذا النّداء مِنَ الارضِ؟!“ قالت: لا. قال: ”فَإنَّهُ ما أقُولُ لَک.“»
[٤]ـ امام شناسى، ج ٨، ص ١٢٦:
«در اینجا میبینیم که آن حضرت با وجود وصول به علم مکنون و بحر ژرف دانش الهی، اشاره به حرص بر خلافت میکند که کوتاه نظران، بدون توجّه به حقیقت و واقعیّت آن، او را متّهم میدارند. و در خطبه شِقشِقیّه به طور وضوح که جریان را نقل مىکند، سوگند به خداوند ـکه شکافنده حَبّ و دانه، و زندهکننده جان و روح استـ یاد مىکند که قبول خلافت فقط و فقط براى دفع ظلم و سرکوبى ستمگران و رسیدگى به مظلومان و فقرا و ضعفا و گرسنگان و احقاق حقوق حقه مردم بوده است. از مضامین این خطبه پیداست که آن را پس از وقایع خلفاى ثلاثه و در ایّام خلافت خود بیان کردهاند:
أما و اللهِ لَقَد تَقَمَّصَها ابنُ أبِىقُحافَة و إنَّهُ لَیَعلَمُ أنَّ مَحَلِّى مِنها مَحَلُّ القُطبِ مِنَ الرَّحىَ؛ یَنحِدَرُ عَنىِّ السَّیلُ، و لا یَرقَى إلَىَّ الطَّیرُ. فَسَدَلتُ دُوَنَها ثُوبًا و طَوِیتُ عَنها کَشحًا، و طَفِقتُ أرتَئى بَینَ أن أصُولَ بِیَدٍ جَذّاءَ أو أصبِرَ عَلَى طَخیَةٍ عَمیاءَ یَهرَمُ فیها الکَبیرُ، و یَشِیبُ فیها الصَّغِیرُ، و یَکدَحُ فیها مؤمِنٌ حَتَّى یَلقَى رَبَّهُ؛ فَرَأیتُ أنَّ الصَّبرَ عَلَى هاتا أحجَى. فَصَبَرتُ و فِى العَینِ قَذىً و فِى الحَلقِ شَجًى. أرىَ تُراثى نَهبًا؛ حَتّى مَضَى الأوَّلُ لِسَبِیِلِهِ، فَأدلَى بِها الَى ابنِ الخَطّابِ بَعدَهُ. (ثُمَّ تَمَثَّلَ بِقَولِ الأعشَى): *