مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢١٥ - درخواست قصاص نمودن پیامبر اکرم از مردم مدینه
کسالت حضرت و نماز خواندن ابیبکر،[١] و [اینکه حضرت] روی پلّۀ اوّل
[١]* شیخ گفت: این منم یا رسول الله، پدر و مادرم فدایت گردد!
فرمود: ”بیا و از من قصاص کن تا راضی شوی.“
شیخ گفت: شکم خود را برای من برهنه کن، یا رسول الله!
چون رسول خدا شکم گشود، شیخ گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، ای رسول خدا! آیا به من اذن میدهی دو لب خود را بر شکم مبارک تو گذارم؟
رسول خدا به او اذن دادند؛ پس عرضه داشت: پناه میبرم به موضع قصاص از شکم رسول خدا، از آتش روز آتش.
رسول خدا فرمود: ”ای سوادة بن قیس! آیا عفو میکنی یا قصاص مینمایی؟“
عرض کرد: بلکه عفو کردم یا رسول الله!
رسول خدا فرمود: ”بار خداوندا، از سوادة بن قیس بگذر چنانچه از پیغمبرت درگذشت!“» (محقّق)
* امام شناسی، ج ١، ص ٥٤، تعلیقه ١: «چهار دندان از جلوى دهان را ثنایا گویند (دو از بالا و دو از زیر) و چهار دندان متّصلٌبه را رُباعیّات گویند (دو از بالا و دو از زیر).»
[٢٥٣]ـ ارشاد القلوب، ج ٢، ص ٣٣٩؛ بحار الأنوار، ج ٢٨، ص ١٠٩؛ امام شناسى، ج ١٣، ص١٢٤:
«... بلال هنگام نماز صبح آمد و رسول الله صلّى الله علیه و آله در تاب مرض بود؛ بلال ندا کرد: ”الصّلاةَ یَرحمکُمُ اللهُ.“ رسول خدا از نداى بلال متوجّه موقع نماز شد و گفت: ”بعضى از مردم با مردم نماز بخوانند؛ من الآن به توجّه نفس خویش مشغولم.“ عائشه گفت: امر کنید ابوبکر نماز کند، حفصه گفت: امر کنید عمر نماز کند.
رسول خدا صلّى الله علیه و آله چون دید این دو نفر درحالیکه هنوز خودش زنده است اینطور حریصند در اینکه آوازه پدر خود را بلند کنند و جلال و عظمتش را بنمایانند، و مفتون و شیفته این نام و نشان هستند، فرمود: ”اُکفُفنَ فَإنّکُنّ صُوَیحِباتُ یُوسُفَ؛ دست از این شخصیّتطلبى بردارید، شما تحقیقاً مانند زنان فتنهگر زمان یوسف مىباشید که هر یک در پنهانى براى یوسف پیغام عمل شنیع و مراوده فرستادند!“
پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله از ترس آنکه مبادا یکى از آن دو نفر با مردم نماز بخوانند، خود برخاست که به مسجد برود. پیامبر آن دو را امر کرده بود که با اُسامه از مدینه خارج گردند و خبرى از تخلّف آنها نداشت؛ امّا چون از عائشه و حفصه آن گفتارشان را شنید، دانست که آنها از امر وى تخلّف نمودهاند. *