مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥٧ - عاری از هاتف اصفهانی در تجلّی آشکار حضرت حق
[١]
عاری از هاتف اصفهانی در تجلّی آشکار حضرت حق
[١]* بازی مینمود. حضرت به طفل فرمودند: ”ای بچّه این تخم را به من بده!“ طفل تخم را به حضرت داد.
حضرت فرمود: ”یا دَیصانِیُّ! هَذا حِصنٌ مَکنُونٌ لَهُ جِلدٌ غَلِیظٌ، و تَحتَ الجِلدِ الغَلِیظِ جِلدٌ رَقِیقٌ، و تَحتَ الجِلدِ الرَّقیقِ ذَهَبَةٌ مائعَةٌ و فِضَّةٌ ذائبَةٌ؛ فَلا الذَّهَبَةُ المائِعَةُ تَختَلِطُ بِالفِضَّةِ الذّائبَةِ، و لا الفِضَّةُ الذّائبَةُ تَختَلِطُ بِالذَّهَبَةِ المائعَةِ. فَهِیَ عَلَی حالِها، لَم یَخرُج** مِنها خارِجٌ مُصلِحٌ فَیُخبِرَ عن إصلاحِها و لَم یَدخُل*** فِیها داخِلٌ مُفسِدٌ فَیُخبِرَ عن إفسادِها، لا یُدرَی لِلذَّکَرِ خُلِقَت أم لِلأُنثَی، تَنفَلِقُ عن مِثلِ ألوانِ الطَّواویسِ؛ أ تَرَی لَها مُدَبِّرًا؟!“
قالَ: فأطرَقَ مَلِیًّا ثُمَّ قالَ: أشهَدُ أن لا إلَهَ إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، و أشهَدُ أنَّ مُحمَّدًا عَبدُهُ و رَسُولُهُ، و أنَّکَ إمامٌ و حُجَّةٌ مِنَ اللهِ عَلَی خَلقِهِ، و أنا تائبٌ مِمّا کُنتُ فِیهِ.
”ای دیصانی! این دژی است سرپوشیده و پنهان و دارای پوستی غلیظ، و در زیر آن پوست غلیظ پوستی است نازک و رقیق، و در زیر آن پوست رقیق، طلایی است روان و نقرهای است روان؛ نه طلای روان با نقره روان مخلوط میگردد، و نه نقره روان با طلای روان. این تخم مرغ بر حال خود باقی است، از درونش اصلاح کنندهای بیرون نمیآید تا از اصلاحش خبر دهد و از بُرونش افساد کنندهای داخل نمیگردد تا از افسادش خبر دهد، و معلوم نیست که آیا برای نرینه آفریده شده است یا مادینه، شکافته میشود و امثال رنگهای طاووس از درونش آشکار میگردد؛ آیا تو برای این امر تدبیر کنندهای میبینی یا نه؟“
راوی گفت: ابوشاکر دیصانی مدّتی سر خود را به حال تفکّر به زیر انداخت و گفت: شهادت میدهم:معبودی جز الله نیست، وحدت دارد، شریکی برای او نیست، و شهادت میدهم: محمّد بندۀ وی و رسول اوست، و اینکه حقّاً تو امام و حجّتی از جانب خدا بر مخلوقاتش، و من تائب میباشم از آنچه که در آن بودهام!
*ـ در تعلیقه آورده است:
زِندیق با کسره از ثنویّه مىباشد یا قائل به دو مبدأ نور و ظلمت، و یا آن کس که ایمان به آخرت و ربوبیّت خدا نمىآورد، و یا کسى که در باطن کافر است و در ظاهر مؤمن، یا معرّب زَنْ دین است، یعنى دین زن. اینها را در قاموس آورده است. و در مصباح وارد است که در السنه مردم مشهور آن است که زندیق آن کس است که متمسّک به شریعتى نیست و قائل به دوام دهر و طبیعت است و عرب از اینگونه افراد تعبیر به ملحد مىنماید؛ یعنى کسى که در ادیان طعنه دارد. ـ انتهى. و از کتاب مفاتیحُ العلوم نقل شده است که: زنادقه، مانویّه مىباشند و مزدکیّه را بدین نام مىنامیدهاند. أقول: و ظاهر آن است که: زندیق معرّب زند دین باشد و *