مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٩٦ - داستان قوم حضرت یونس و وارد شدن عذاب بر آنها
[١]
[١]* آنها را میشنید و وقایع و حوادث را میدید و برای برطرف شدن عذاب از ایشان دعا میکرد.
وقتی خورشید رفت و زایل شد و درهای آسمان گشوده گشت و غضب پروردگار آرام گرفت و خدای رحمان آنان را مورد رحمت خود قرار داد، دعای آنها را اجابت فرمود و توبه آنها را قبول کرد و از لغزش آنها درگذشت. و به اسرافیل وحی نمود که بر قوم یونس نازل شود و به او گفت:
”حقّاً که این قوم به گریه و تضرّع به سوی من صدا بلند کرده و به درگاه من توبه و از من طلب مغفرت نمودند؛ پس من هم آنها را مورد رحمت خود قرار دادم و توبه آنها را پذیرفتم، و من خداوندی توّاب و رحیم هستم که به قبول توبۀ بندۀ گنهکار خود سرعت و شتاب میکنم. و به تحقیق که بنده و رسول من یونس برای قومش درخواست عذاب نمود و من هم عذاب را بر آنها نازل کردم، و من سزاوارترین کسی هستم که به عهد خود وفا میکند و لذا عذاب را بر آنها نازل کردم. ولی یونس در هنگام درخواست نزول عذاب، شرط ننمود که آنها را هلاک و نابود کنم؛ بنابراین تو بر آنها فرود آی و این عذاب مرا از آنها منصرف گردان!“
اسرافیل عرض کرد: پروردگارا! عذاب تو تا سر شانههایشان نزدیک شده و نزدیک است که هلاکشان کند، و من نمیبینم مگر آنکه عذاب بر آنها نازل گشته است؛ پس من چگونه و به کجا آن را برگردانم؟!
خداوند فرمود: ”هرگز چنین نیست! من به ملائکه خود چنین امر کردم که عذاب را منصرف و متوقّف نمایند تا امر و اراده من درباره ایشان به آنها برسد. پس ای اسرافیل بر آنها فرود آی و عذاب را از آنها برگردان و به کوههایی که در منطقۀ چشمههای پرآب و در مجرای سیلابها در کوههای بزرگ و بلند و طولانی است ببر؛ پس بدین وسیله آن کوهها را ذلیل و نرم کن تا نرم گشته و به صورت آهنی جامد درآیند!“
اسرافیل بر آنها نازل شد و بالهای خود را گشود و با دو بال خود عذاب را از آنها میراند تا آن را بر همان کوههایی که خداوند به او وحی کرده بود، زد.
امام باقر علیهالسّلام فرمود: ”و این همان کوههایی است که امروز در ناحیه موصل قرار دارد و تا روز قیامت به آهن مبدّل شده است.“
وقتی قوم یونس دیدند که عذاب از آنها بر طرف شده، از قلّه کوه به سوی منازل خود پایین آمده و زنان و کودکان و اولاد و اموال خود را در آغوش مهر خود کشیده و خداوند را به پاس عذابی که از آنان برداشته شد حمد نمودند.
یونس و تنوخا روز پنجشنبه را در همان محلّ اقامتشان صبح کردند در حالیکه هیچ شکّی نداشتند که عذاب بر آنها نازل شده و همۀ آنها هلاک شدهاند؛ چرا که دیگر صدایی از آنان به گوش *