مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٦ - داستان گلادستون انگلیسی راجع به قرآن
[١]
[١]* و سرّ رسول خدا را کشتند. و بدینوسیله تاریخ اسلام را عوض کردند و امّت و عالم اسلام را در مسیرى سوق دادند که آن مسیر رسول خدا و أمیرالمؤمنین علیهما الصّلاة و السّلام نبود و از عمل به قرآن جز عبارتى و لفظى و اسمى نبود؛ همان روح مستکبرانۀ خود را بر امّت مُسَیطر ساخته و همه را زیر شلاّق تند خود مهجور کردند.
ائمّۀ طاهرین سلام الله علیهم أجمعین با نداى تفکیک روحانیّت از سیاست که از طرف جائران زمان بلند شد، به حبس و زجر و شکنجه و تبعید و قتل محکوم بودند. زیرا آنها مىگفتند: روح امامت و ولایت حقیقى الهى، مستلزم حکومت بر مردم و به دست گرفتن امور آنها در بهترین شاهراه ترقّى و کمال است، و حاکمان جائر مىگفتند: ولایت معنویّه از آن شما باشد و حکومت ظاهریّه از آن ما.
در ربیع الأبرار زمخشرى آمده است که:
هارون الرّشید پیوسته به حضرت موسى بن جعفر علیهماالسّلام مىگفت: شما فدک را بگیرید و آن حضرت از قبول آن امتناع مىنمود. و چون هارون بر این امر اصرار کرد، حضرت فرمود: ”من فدک را نمىگیرم مگر با حدودش.“
هارون پرسید: حدود آن کدامست؟!
حضرت فرمود: ”حدّ اوّل آن عَدَن است.“
رنگِ هارون دگرگون شد و گفت: حدّ دوّم آن کدام است؟!
حضرت فرمود: ”سَمَرقند.“
و رنگ هارون گرفته و تیره شد و گفت: حدّ سوّم آن کدام است؟
حضرت فرمود: ”آفریقا.“
و رنگ هارون سیاه شد. و گفت: حدّ چهارم آن کدام است؟
حضرت فرمود: ”سیف البحر؛ از ساحل بحر خزر و ارمنستان.“
هارون گفت: پس هیچ براى ما باقى نماند! تو مىخواهى جستن کنى بر جاى من و بر آنجا استقرار یابى!
حضرت فرمود: ”من به تو گفته بودم که: اگر حدود آن را مشخّص کنم، تو فَدَک را به من برنمىگردانى!“
چون هارون این جریان را دید تصمیم بر کشتن آن حضرت گرفت و خود را از جریان او خلاص کرد.*
داستان تفکیک روحانیّت از سیاست به همین عبارت، قریب یکصد سال است که مطرح شده است. اوّلین داعى آن، مسیحیان عرب بودند که چون مىخواستند در نظام اجتماعى آزاد باشند و در حکومت اسلام آزادىهاى بىبند و بار ممنوع بود، لذا بدین ترانه نداى تفکیک را بلند کردند. *