مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٧ - داستان گلادستون انگلیسی راجع به قرآن
[١]
[١]* البتّه بسیارى از روشنفکران متدیّن و متعهّد از اعراب نیز به همین ندا تأسّى کرده و دنبال کردند؛ امّا نه از جهت آنکه حقیقتاً تفکیک دین را از سیاست مىخواستند، بلکه چون مىدیدند سلاطین عثمانى و حکّام مصر که تظاهر به دین مىکنند، صورتى بیش نیست و در حقیقت آنها دین را در استخدام سیاست و آراء شخصیّۀ خود درآوردهاند و ملّت و رجال متعهّد حقّ اعتراض و آزادى بیان را ندارند، فلهذا براى بیرون کشیدن دین از زیر مهمیز آنها و بلکه به تبعیّت درآمدن سیاست در زیر لواى دین، بدین سخن لب گشودند.
به طور کلّى چون همۀ عامّه از اهل تسنّن، سلاطین و خلفا و اُمرا را هر چه باشند خلیفۀ الهى و أُولوا الأمر مىدانند و اطاعت از آنها را واجب مىشمرند، بنابراین در این مکتب، همۀ مردمْ ضعیف، و دین غیر از صورت تحمیلى دستگاه حاکمه نیست.
یکى از مهمّترین جهات عقبماندگى عالم تسنّن و کشورها و ملّتهاى آنان همین امر است که: آنها پیروى از حاکمان جائر و ظالم را بر اساس تعلیم مکتب خود واجب مىدانند، و علیهذا راه نجات به روى آنها مسدود است؛ مگر آنکه در این مهمّ به مکتب تشیّع بگرایند و تبعیّت را فقط از رجال صالح و اولیاء خدا قرار داده و أُولوا الأمر را که در قرآن مجید آمده است منحصر به أئمّۀ اثنا عشر شیعه بدانند.
ولیکن نداى تفکیک روحانیّت از سیاست، در کشور شیعه صورت دیگرى به خود داشت. منادیان این ندا مىخواستند نفوذ علما و فقهاء شیعه را که داراى ارزشى معنوى و روحى هستند، ساقط کنند و تمشیت امور و جریان سیر اجتماع را از تحت نظر آنها بگردانند و در حقیقت آنها را منعزل کنند. و یا به عبارت دیگر: دین را تحت نظر سیاست درآورند و محکوم انظار و آراء خود بنمایند. و این خطرى بود عظیم؛ زیرا در حقیقت در حکم نسخ دین و حقیقت و معنویّت و وجدان و عاطفه و سپردن این معانى به بوتۀ هلاک، و در عوض استکبار و خودآرائى و خودنگرى و ظواهر تمدّن ضالّۀ غرب و فرهنگ و رسوم ایشان را به روى کار آوردن، و ملّت را در منجلاب گناه و هَوَسات و غفلت غوطهور ساختن، و در نتیجه حدّ اعلاى بار را از آنها کشیدن بوده است.
اصولاً تعبیر به واژه روحانیّت نیز یکى از پدیدههاى ضالّۀ کفر است که علماء اسلام را روحانى مىگویند؛ با آنکه علماء اسلام تنها روحانى نیستند بلکه مسلمانى هستند روحانى و جسمانى، دنیوى و آخرتى، اهل عبادت و سر و کار داشتن با مسائل روحى و اهل اجتماع و سیاست و سر و کار داشتن با مسائل مادّى و طبیعى و دنیوى.
لفظ روحانى و روحانیّت در واژههاى قرآن کریم و سیره رسول اکرم نیامده است. دین اسلام دین روحانیّت نیست. دین اسلام دین جسم و روح و عقیده و اندیشه و کار و عبادت و جهاد است، و جنبۀ اختصاصى ندارد. و این حقیقت، مندک شدن مفهوم سیاست و روحانیّت در یکدیگر است. *