مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٦٤ - روضه حضرت سیّدالشّهداء هنگام شهادت
[١]
[١]* ”وا مُحَمَّداهْ، وا أبَتاهْ، وا عَلِیّاهْ، وا جَعفَراهْ، وا حَمزَتاهْ!“ این حسین است که در بیابان خشک کربلا بر روی زمین افتاده است.“٥
زینب ندا در داد:
”وا أخاهْ، وا سَیِّداهْ، وا أهلَ بَیتاهْ! لَیتَ السَّماءَ أطبَقَت عَلی الارضِ، و لَیتَ الجِبالَ تَدَکدَکَت عَلَی السَّهلِ؛ ای کاش آسمان بر زمین میچسبید، و ای کاش کوهها خُرد میشد و بیابانها را پر میکرد.“٦
و به نزد برادرش آمد و دید که عمر بن سعد با جمعی از یارانش به حضرت نزدیک شدهاند و برادرش حسین در حال جان دادن است، ”فَصاحَت: أى عُمَرُ! أ یُقتَلُ أبوعَبدِاللَهِ و أنتَ تَنظُرُ إلَیهِ؛ فریاد برداشت: اى عمر بن سعد! آیا أباعبدالله را مىکشند و تو به او نگاه مىکنى؟“
عمر صورت خود را برگردانید و اشکهایش بر روى ریشش جارى بود.٧ زینب فریاد برداشت: ”وَیحَکُم! أما فِیکُم مُسلِمٌ؛ اى واى بر شما! آیا در بین شما یک نفر مسلمان نیست؟!“
هیچکس جواب او را نداد؛٨ عمر بن سعد فریاد زد: پیاده شوید و حسین را راحت کنید!
شمر مبادرت کرد، و با پایش به آن حضرت زد و روى سینهاش نشست و با شمشیر دوازده ضربه بر آن حضرت زد٩ و محاسن مقدّسش را گرفت و سر مقدّسش را جدا کرد.
چقدر مرحوم حجّة الاسلام نَیّرِ تبریزی وضع و کیفیّت موجودات را هر یک به نوبۀ خود و در سعه و استعداد خود، در وقت شهادت حضرت، خوب مجسّم نموده است؛ آنجا که گوید:
|
جان فدای تو که از حالتِ جانبازی تو |
در طَفِ ماریه از یاد بشد شور نُشور |
|
|
قُدسیان سر به گریبان به حجاب مَلکوت |
حُوریان دست به گیسوی پریشان ز قُصور |
|
|
گوش خَضرا همه پر غُلغُلۀ دیو و پَری |
سطح غَبْرا همه پُر ولولۀ وحش و طُیور |
|
|
غرق دریای تحیّر ز لب خشک تو نوح |
دست حسرت به دل از صبر تو أیّوب صبور |
|
|
مرتضی با دل افروخته لاحَول کنان |
مصطفی با جگر سوخته حیران و حَصور |
|
|
کوفیان دست به تاراج حرم کرده دراز |
آهوانِ حرم از واهمه در شیون و شور |
|
|
انبیا محو تماشا و ملائک مبهوت |
شمر سرشار تمنّا و تو سرگرم حُضور١٠ |