مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٦٣ - روضه حضرت سیّدالشّهداء هنگام شهادت
|
دل آینه او شد، کو تشنۀ دیداری |
||||
|
تا همچو کلیمالله، در طور لقا بیند |
||||
|
از مشرق دیدارش، آن را که بُوَد دیده |
||||
|
انوار تجلی را، پیوسته چو ما بیند |
||||
|
در وصف رخ ماهت، الله جمیل آمد |
||||
|
هر مرده در این معنا، این نکته کجا بیند |
||||
|
آن را که چو ما سینه، صافی شد از آلایش |
||||
|
در جام دل از مهرش، چون صبح صفا بیند[١] |
||||
روضه حضرت سیّدالشّهداء هنگام شهادت
ختم صحبت پس از روضه مناسب:
«اَللَهمّ رضًی بقضاک و تسلیمًا لأمرک لا معبودَ سواک؛»[٢]
[١]ـ دیوان اشعار عمادالدین نسیمی، غزل ١٢٩.
[٢]ـ لمعات الحسین علیهالسّلام، ص ٩٢ إلی ٩٦:
«هِلال بن نافع میگوید: من در نزدیکی حسین ایستاده بودم که او جان میداد؛ سوگند به خدا که من در تمام مدّت عمرم، هیچ کشتهای ندیدم که تمام پیکرش به خون خود آلوده باشد و چون حسین صورتش نیکو و چهرهاش نورانی باشد. به خدا سوگند لَمَعات نور چهرۀ او مرا از تفکّر در کشتن او باز میداشت!١
و در آن حالتهای سخت و شدّت، چشمان خود را به آسمان بلند نموده، و در دعا به درگاه حضرت ربّ ذوالجلال عرض میکرد:
”صَبرًا عَلَی قَضائِکَ یا رَبِّ! لا إلَهَ سِواکَ، یا غِیاثَ المُستَغِیثِینَ؛ شکیبا هستم بر تقدیرت و بر فرمان جاری تو ای پروردگار من! معبودی جز تو نیست، ای پناه پناه آورندگان!“٢
از حضرت امام محمّدباقر علیهالسّلام روایت است که اسب آن حضرت با صدای بلند شیهه میکشید،٣ و پیشانی خود را به خون حضرت آلوده مینمود و میبویید و میگفت:
”الظَّلِیمَةَ! الظَّلِیمَةَ! مِن أُمَّةٍ قَتَلَتِ ابْنَ بِنتِ نَبِیِّها؛ فریاد رس! فریاد رس! از امّتی که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند.“٤ و متوجّه خیام حَرَم شد.
اُمّ کلثوم ندا در داد: *