مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٩٢ - داستان قوم حضرت یونس و وارد شدن عذاب بر آنها
[١]
[١]* کارش جمع کردن هیزم بود که بر روی سر میگذاشت و از فروش آن امرار معاش مینمود. و روبیل در نزد یونس به جهت علم و حکمت و سابقۀ مصاحبت، مقام و منزلتی غیر از مقام و منزلت تنوخا داشت.
وقتی حضرت یونس علی نبیّنا و آله و علیهالسّلام دید که قومش دعوت او را اجابت نمیکنند و به او ایمان نمیآورند، خسته شد و به ستوه درآمد. و چون کم صبری خود را میدانست پس شکایت آنان را به سوی پروردگارش برد. و از جمله آن شکایت و گلایه، اینکه عرضه داشت:
”پروردگارا! تو مرا به سوی قوم خود مبعوث کردی در حالیکه سی سال داشتم، پس من هم در میان آنها درنگ کرده و آنان را به ایمان به تو و تصدیق به رسالت من دعوت نمودم، و سی و سه سال آنان را از عذاب و نقمت تو بیم دادم و برحذر داشتم؛ امّا آنان مرا تکذیب کرده و به من ایمان نیاوردند، و نبوّت مرا انکار و رسالت مرا تحقیر نمودند، و حال مرا تهدید کردهاند و خوف آن دارم که مرا بکشند. پس عذابت را بر آنان نازل فرما، چرا که آنان قومی هستند که نمیدانند!“
پس خداوند به یونس وحی کرد: ” در میان آنها طفلِ در شکم مادر و جنین، و کودکان و پیرمردان سالخورده، و زنان ضعیف و مستضعفانِ ناتوان وجود دارند، و من حاکمی عادل هستم که رحمتم بر غضبم سبقت گرفته و صغار از قوم تو را به ذنوب کبارشان عذاب نمیکنم. و ای یونس، آنها بندگان من و آفریدگان من و خلائق من در بلادم هستند، و دوست دارم درباره نیازمندان به خود با تأنّی و رفق و مدارا برخورد نمایم و منتظر توبه آنها باشم. و من تو را برای این به سوی آنها فرستادم که از آنها حراست و حفاظت کنی، و با قرابت نزدیکی که داری بر آنان عطوفت و مهربانی داشته باشی، و با رأفت نبوّت با آنان مدارا و با حلم رسالت با آنان صبر کنی، و برای آنان چون پزشکِ معالج و عالم به مداوای درد باشی؛ امّا تو با آنها به خوبی رفتار نکردی، و در امر آنان سخت گرفتی و مدارا ننمودی، و امور آنها را با سیاست و روش تدبیر مرسلین تدبیر ننمودی. سپس از روی این دیدگاه بد تو، از من به جهت کمی صبر و تحمّلت تقاضای عذاب میکنی، درحالیکه بنده من نوح نسبت به قومش از تو صبرش بیشتر و مصاحبت و معاشرتش بهتر و تأنّی و مدارای او در صبر در راه من شدیدتر و عذر او در این مورد موجّهتر بود؛ بنابراین هنگامی که او برای من غضبناک شد من هم از غضب او به خشم آمدم و هنگامی که مرا خواند دعا و نفرین او را (درباره عذاب قومش) اجابت کردم.“
یونس گفت: ”پروردگارا! من در راه تو بر آنها غضب کردم، و چون تو را عصیان و نافرمانی میکردند آنها را نفرین کردم؛ پس قسم به عزّت تو، هرگز درباره آنها احساس رأفت و ترحّم نمیکنم، و بعد از کفر و تکذیب و انکار نبوّتِ من، به آنان با نظر خیرخواهی و دلسوزی نگاه *