مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٤ - معجزات و کرامات دلیلی بر وجود واجب
عملی را انجام داد؛ یعنی کاری کرد که روح علاقهاش به بدن کم گردد. معمولاً برای این جهت عملی را انجام میدهند که حسّ از کار بیفتد و روح نتواند قوا و حواس را تنظیم کند؛ در اینصورت انسان مانند بیهوش میتواند از غیب خبر دهد.
راههای از کار انداختن حسّ
معمولاً از کار انداختن حسّ را به چند وسیله انجام میدهند:
اول: نگاه تند به شیشه شفّاف؛ و آینهای را که ملاحظه کرده میگذارند و بچّهای را در مقابل آن مینشانند و از وی سؤال میکنند و او جواب میدهد، از این قبیل است.
دوّم: نگاه کردن به اشیاء متبلور که منشوری شکل بوده و رنگهای مختلف در آن نمایان است؛ در اینصورت آن بلور را حرکت داده و رنگها مرتّباً عوض میشود و در اثر نگاه تند کردن به آن، چشم از تشخیص میافتد.
سوّم: نگاه کردن چند ساعت ممتد به نقطۀ کوچکی.
چهارم: نگاه کردن به مایعی که دارای موجهای بسیاری است؛ از قبیل آبپرموج، یا دیگ در حال غلیان و جوشیدن.
به هر حال، در اینحال روح از تدبیر بدن و قوای آن استعفا میدهد و در عالم برزخ صُوَری را که میبیند، انسان آنها را حکایت میکند.
ولی باید دانست که سحر و شعبده و رمل و جفر از این قبیل نیستند؛ آنها از روی اسباب ظاهریّه هستند، منتهی اسباب آنها مخفی است مگر برای اشخاصی که تحصیل کنند.
و البتّه باید طبیعیّون این قبیل اقسام علم غیب و خبر دادن از مغیبات را منکر شوند؛ و چون امروزه این معنی قابل انکار نیست و این اعمال را به نام ایپنوتیسم و هیبنوتیسم انجام میدهند و همچنین با ارواح صحبت میکنند، لذا عدّۀ بسیاری از مادّیین قائل به عوالم غیب و وجود واجب الوجود شدهاند.
معجزات و کرامات دلیلی بر وجود واجب
از مطالبی دیگر که میتوان به آن استدلال بر وجود واجب نمود، همان