مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٩ - جاری شدن آب از انگشتان مبارک رسول خدا (ت)
[١]
جاری شدن آب از انگشتان مبارک رسول خدا (ت)
[١]* ”ابنأنس خبر داد که او از جابر بن عبدالله شنید که گفت: تنه درخت خرمایى بود که پیغمبر خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم هنگام سخنرانى بدان تکیه مىدادند و هنگامى که براى پیامبر خدا منبرى ساخته و قرار دادند و حضرت بر منبر رفته و ایراد سخن کردند، ما شنیدیم که از این تنۀ درخت خرما صداى نالهاى برخاست به مانند صداى ناله شتر ماده حامله تا اینکه پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم از منبر پایین آمدند و دست خویش را بر آن تنه درخت خرما نهادند تا او آرام گرفت.“» ـ پایان متن منقول از افق وحی.
الخرائج، ج ١، ص ١٦٥؛ بحار الأنوار، ج ١٧، ص ٣٧٠؛ قصص الأنبیاء (راوندی) ص ٣١١:
«و عَن ابنِحامِدٍ، حَدَّثَنا أبوبکر مُحمّدُ بنُ الحُسَینِ، حَدَّثَنا أحمَدُ بنُ مَنصورٍ، حَدَّثَنا عَمرُو بنُ یونُسَ بنِ القاسم الیمانی، عَن عِکرِمَةَ بنِ عَمّارٍ، حَدَّثَنا إسحاقُ بنُ عَبدِاللهِ بنِ أبیطلحة، حَدَّثَنا أنَسٌ، قال:
کانَ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم یَقُومُ فَیُسنِدُ ظَهرَهُ إلَى جِذعٍ مَنصُوبٍ فی المَسجِدِ یَومَ الجُمُعَةِ فَیَخطُبُ بِالنّاسِ. فَجاءَهُ رُومِیٌّ فَقالَ: یا رَسُولَ اللهِ أصنَعُ لَکَ شَیئًا تَقعُدُ عَلَیهِ؟ فَصَنَعَ لَهُ مِنبَرًا لَهُ دَرَجَتانِ و یَقعُدُ عَلَى الثّالِثَةِ.
فَلَمّا صَعِدَ رَسُولُ اللهِ صلّی اله علیه و آله و سلّم خارَ الجِذعُ کَخُوارِ الثَّورِ. فَنَزَلَ إلَیهِ رَسُولُ اللهِ صلّی اله علیه و آله و سلّم فَسَکَتَ، فَقالَ: ”و الّذی نَفسِی بِیَدِهِ لَو لَم ألتَزِمْهُ لَما زالَ کَذا إلَى یَومِ القِیامَةِ!“ ثُمَّ أمَرَ بِها فَاقْتُلِعَتْ فَدُفِنَت تَحتَ مِنبَرِهِ.»
ترجمه:
«از انس بن مالک چنین روایت شده است که: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در روزهاى جمعه، پشت خود را به تنه درخت خرمایى که در مسجد نصب شده بود تکیه داده و برای مردم خطبه ایراد مىفرمود. پس مردی رومى آمد و گفت: ”یا رسول الله، آیا اجازه میدهید براى شما چیزى بسازم که بر آن بنشینید؟“ و پس از آن منبرى ساخت که دو پله داشت و آن حضرت در مرتبه سوّم آن مىنشست.
پس همینکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر منبر برآمد، آن ستون همچون صداى گاو، به شدّت صیحه میکشید و ناله میکرد. پس حضرت از منبر به زیر آمد و به طرف آن ستون رفت تا آرام گرفت و فرمود: ”قسم به آن کسى که جان من در دست اوست اگر من خود را به آن نمىچسباندم و آن را در برنمیگرفتم، مازال تا قیامت اینچنین ناله مینمود!“ سپس امر فرمود که آن درخت را کندند و در زیر منبر رسول خدا دفن نمودند.» (محقّق)