مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٣٢ - تربیت و نگاهداری اهل و اولاد، مسئولیّت مهم انسان در آخرالزّمان
[١]
[١]* لَتُخضَبَنَّ هَذِهِ مِن هَذِهِ،و وَضَعَ یدَهُ عَلَى رَأسِهِ و لِحیتِه؛ و سوگند به خداوند که این از این خضاب مىشود، و دست خود را بر روى سرش و محاسنش گذارد.“٢
و نیز گفت: ”و اللهِ لَیخضِبَنَّها مِن فَوقِها، و أومَأ إلَى شَیبته؛ و سوگند به خداوند که هرآینه این را از بالایش خضاب مىکند، و با دست خود اشاره به محاسن سفید خود نمود.“٣
و نیز گفت: ”ما یحبِسُ أشقاها أن یخضِبَها مِن فَوقِها بِدَمٍ؟ چه چیز جلوگیر شقىترین امّت شده است که این محاسن را با خون از بالایش خضاب کند؟“٤
و نیز گفت: ”ما یمنَعُ أشقاها أن یخضِبَها مِن فَوقِها بِدَمٍ؛ چه چیز منع کرده است شقىترین امّت را که این محاسن را با خون از بالایش خضاب کند؟“٥
و نیز گفت: ”أتاکم شَهرُ رَمَضانَ و هُوَ سیّدُ الشُّهُورِ و أوَّلُ السَّنَة، و فیه تَدُورُ رَحَى السُّلطانِ. ألا و إنَّکم حاجُّو العامِ صَفًّا واحِدًا، و آیةُ ذَلِک أنِّى لَستُ فِیکم؛ ماه رمضان آمد و آن ماه، سیّد و سرور ماههاست و اوّل سال است. و در این ماه آسیاى قدرت مىگردد و دور مىزند. آگاه باشید که شما در این سال همگى در صفّ واحدى به حج بیت الله الحرام مىروید و علامت آن، این است که من در میان شما نیستم.“٦
بعضى از اصحاب او مىگفتند: او خبر مرگ خود را به ما مىدهد. آن حضرت علیهالسّلام در شب نوزدهم ضربت خورد و در شب بیست و یکم از همین ماه رحلت نمود.
و از جمله آنکه: موثّقین از روات روایت کردهاند که: أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در این ماه رمضان یک شب در نزد حسن و یک شب نزد حسین و یک شب در نزد عبدالله بن عبّاس افطار مىکرد و زیاده بر سه لقمه نمىخورد. یکى از دو پسرانش یا حسن و یا حسین علیهماالسّلام در اینباره سخن گفتند، فَقالَ:
”یا بُنَىّ، یأتِى أمرُ اللهِ و أنا خَمِیصٌ. إنَّما هِى لَیلَةٌ أو لَیلَتانِ، فَأُصِیبَ مِنَ اللَّیل؛ حضرت فرمود: اى نور چشم من، امر خدا مىآید و من دوست دارم گرسنه باشم. فقط یک شب یا دو شب بیشتر باقى نمانده است. و در شبانگاه بر سرش ضربه وارد شد.“٧
و از جمله آنکه: اصحاب آثار روایت نمودهاند که: جُعدَة بنُ بَعجَه که مردى از خوارج بود به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام گفت: ”اتَّقِ اللهَ یا عَلِىّ، فَإنَّک مَیّتٌ؛ اى على از خدا بپرهیز، زیرا که تو خواهى مرد.“ أمیرالمؤمنین علیهالسّلام گفت: ”بَل و اللهِ مَقتُولٌ قَتلًا ضَربَةً عَلَى هَذِهِ تُخضَبُ هَذِهِ ـ و وَضَعَ یدَهُ عَلَى رَأسِهِ و لِحیتِهِ ـ عَهدٌ مَعهُودٌ (وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى)؛ بلکه سوگند به خداوند کشته مىشوم با ضربهاى که بر سرم وارد شود و از آن، این محاسن خضاب گردد. و حضرت دست خود را بر سر و ریش خود نهادند و گفتند: این عهدى است بسته شده و پیمانى است ناگسستنى، و کسى که دروغ بگوید و افترا ببندد دست خالى خواهد شد.“٨*