مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥٣ - استیذان طائفه جنّ از سیّدالشّهداء براى کارزار، و بیان حضرت در جواب (ت)
[١]
[١]* مخالفت تو بر ما جایز بود، تحقیقاً ما جمیع دشمنانت را پیش از آنکه به تو دسترسى پیدا کنند به قتل مىرساندیم.
حضرت امام حسین صلوات الله علیه به ایشان گفت:
نَحنُ و اللَهِ أقدَرُ عَلَیهِم مِنکُم، ولَکِن (لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ).٤
”سوگند به خدا که ما براى نابودى آنان قدرتمان از شما بیشتر مىباشد، ولیکن باید کسانی که هلاک مىشوند از روى حجّت و دلیل باشد؛ و کسانی که زندگانى مىیابند نیز از روى حجّت و دلیل باشد.“
و نیز آیةالله شوشترى درباره مرثیهخوانى حضرت سیّدالشّهداء علیهالسّلام و مستمع بودن عبدالله بن عمر گاهى، و عبدالله بن زبیر گاهى دگر در خارج مکّه چنین آورده است:
إنَّهُ لَمّا خَرَجَ الحُسَینُ عَلَیهِ السَّلامُ مِن مَکَّةَ، جاءَ عَبدُاللَهِ بنُ العَبّاسِ و عَبدُاللَهِ بنُ الزُّبَیرِ، فأشارا عَلَیهِ بِالإمساکِ.
فَقالَ لَهُما: ”إنَّ رَسُولَ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ و ءالِهِ قَد أمَرَنِى بِأمرٍ و أنا ماضٍ فِیهِ.“
قالَ: فَخَرَجَ ابنُعَبّاسٍ و هو یَقولُ: وا حُسَیناه!
ثُمَّ جاءَ عَبدُاللَهِ بنُ عُمَرَ و أشارَ إلَیهِ بِصُلحِ أهلِ الضَّلالِ، و حَذَّرَهُ مِنَ القَتلِ و القِتالِ.
فَقالَ: ”یا أباعَبدِالرَّحمَنِ! أما عَلِمتَ أنَّ مِن هَوانِ الدُّنیا عَلَى اللَهِ تَعالَى أنَّ رأسَ یَحیَى بنِ زَکَرِیّا أُهدِىَ إلَى بَغِىٍّ مِن بَغایا بَنِىإسرائِیلَ؟!
أما تَعلَمُ أنَّ بَنِىإسرائِیلَ کانُوا یَقتُلُونَ بَینَ طُلُوعِ الفَجرِ إلَى طُلُوعِ الشَّمسِ سَبعِینَ نَبِیًّا ثُمَّ یَجلِسُونَ فِى أسواقِهِم یَبِیعُونَ و یَشتَرُونَ کأن لَم یَصنَعُوا شَیئًا! فَلَم یُعَجِّلِ اللَهُ عَلَیهِم بَل أخَذَهُم بَعدَ ذَلِکَ أخذَ عَزِیزٍ ذِى انتِقامٍ؟!
یا أباعَبدِالرَّحمَنِ، و لا تَدَع نُصرَتِى!“٥
هنگامی که امام حسین علیهالسّلام از مکّه خارج شد، عبدالله بن عبّاس و عبدالله بن زُبیر به نزد وى آمدند، و به او اشاره نمودند تا از حرکت و سفر به سوى عراق امساک ورزد.
حضرت به آن دو نفر فرمود: ”رسول خدا صلّى الله علیه و آله به من امرى فرموده است که باید من آن را به انجام رسانم.“
راوى گفت: ابنعبّاس از نزد وى بیرون آمد و مىگفت: وا حُسَیناه!
پس از او عبدالله بن عمر آمد و به او اشاره کرد که با اهل ضلالت صلح کند، و از قتل و مقاتله او را برحذر داشت.
حضرت به او فرمود: ”اى أباعبدالرّحمن! آیا ندانستهاى که از پستى و فرومایگى دنیا نزد *