إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٥١ - گريه شعيب از خوف خدا
پسنديده ثبت مىنمايم.
و نيز وظيفه بنده واقعى اين است كه در حال نعمت و راحت و عافيت، مرگ را طلب نمايد، مانند يوسف ٧ كه وقتى در چاه افتاد و سپس در زندان، نگفت: خدايا مرگ مرا برسان، اما وقتى كه پدر و مادر و كسانش آمدند و برايش تعظيم كردند و در كمال شادى قرار گرفت، گفت:
تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ[١] «خدايا مرا با كمال رغبتى كه دارم بميران و با صالحان محشور گردان»
گريه شعيب از خوف خدا
در روايت وارد شده كه حضرت شعيب ٧ آنقدر از خوف حق گريست كه بينايىاش را از دست داد، سپس خدا او را بينا كرد، دوباره گريه كرد تا نابينا شد و دوباره بينا گشت، تا خدا به او وحى كرد: اى شعيب ٧! اگر اين گريه براى بهشت است، من آن را بر تو مباح كردم و اگر از ترس دوزخ است، آن را بر تو حرام نمودم؟
گفت: خير، بلكه براى شوقى است كه به ديدار تو دارم؟ خطاب رسيد: به اين جهت موسى پيامبر و كليم را به خدمتكارى تو برگزيدم، كه تا ده سال در خدمت تو باشد، و هر كس به خدا مشتاق باشد، خداوند همه چيز را مشتاق او گرداند.[٢] در برخى از كتابهاى آسمانى آمده كه خدا مىفرمايد: بندهام به حقى كه بر گردن تو دارم، من تو را دوست دارم، پس تو هم دوست من باش.[٣]
[١] يوسف/ ١٠٢.
[٢]
ُ من اشتاق الى اللَّه اشتاق اليه كلّ شىء.
[٣]
ُ عبدى انا و حقّى لك محبّ فبحقى عليك كن لى محبّا.