إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٧٦ - باب بيست و نهم ارزش اميدوارى به خداى متعال
بايد دانست كه نشانه شخص اميدوار، اين است كه به اطاعت حق مشغول باشد زيرا اميدوارى، سه مرتبه و درجه دارد: مردى كه عمل خير انجام مىدهد و اميد قبولى دارد، و كسى كه گناه مىكند، و اميد عفو دارد و كسى كه كذاب و مغرور است و گناهان مختلف مىكند و با اصرار بر آنها و سبك شمردنشان، آرزوى رحمت دارد.
شخصى از امام صادق ٧ پرسيد:[١] گروهى از شيعيان شما هستند كه گناه مىكنند، و مىگويند: به خدا اميدواريم؟ فرمود: دروغگو هستند، و شيعه ما نيستند زيرا هر كس به چيزى اميدوار باشد، برايش عمل مىكند، و سوگند به خدا شيعيان ما كسانى هستند كه از خدا مىترسند.
فرمود:[٢] گروهى به خدمت امير المؤمنين ٧ رسيدند و پس از سلام، عرض كردند: ما شيعيان شما هستيم؟ فرمود: من آثار شيعه را در سيماى شما نمىبينم؟ پرسيدند آثار شيعيان چيست؟ فرمود: صورتهايشان در اثر عبادت شب زرد و اشك چشمانشان جارى است و شكمهايشان به پشت چسبيده و لبهايشان به دعا در حركت و كمرشان از خوف حق در اثر قيام و قعود، خميده است و غبار[٣] خاشعان بر پيكرشان نشسته است.
[١]
ُ قال رجل للصادق انّ قوما من شيعتكم يعملون بالمعاصى و يقولون نرجو؟ فقال كذبوا ليسوا من شيعتنا كلّ من رجا شيئا عمل له فو اللَّه ما من شيعتنا منكم الّا من اتّقى اللَّه.
[٢]
ُ قال الصادق ٧: انّ قوما استقبلوا عليّا و قالوا نحن شيعتكم يا امير المؤمنين؟ فقال مالى لا ارى عليكم سيماء الشيعة؟ قالوا و ما سيماء الشيعة يا امير المؤمنين؟ فقال صفر الوجوه من السهر عمش العيون من البكاء خمص البطون من الطوى ذبل الشفاء من الدعا حدب الظهور من القيام عليهم غبر الخاشعين.
[٣] شعرانى: صفر، عمش، خمص، ذبل و حدب به ضم اول و سكون دوم جمع اصفر، اعمش، اخمص، ذبلاء، احدب، است و عمش يعنى ضعف رؤيت و سيلان اشك و طوى يعنى: گرسنگى و غبر يعنى: تراب جمع غبره و غبار است.