إرشاد القلوب ت سلگی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٧٨ - باب بيست و نهم ارزش اميدوارى به خداى متعال
ريشه شما بود، خداوند او را برگزيد و پدر انبيايش قرار داد، و او را عاصى نام نهاد و از بهشت او را به زمين فرستاد و او و همسرش حوّا شروع كردند كه خود را با برگ درخت بپوشانند براى اينكه يك حبّه خوردند.
حال تكليف شما چيست كه اين همه حرامها مىخوريد، و اميدوار به رحمت او هستيد؟ پس ايم اميد طمع بزرگى است كه در سر مىپرورانيد.
در صورتى كه خوف و رجاء در دل مؤمن، مانند دو بال مرغ است و اگر نقصى به يكى از آنها وارد شود، ديگرى طبعا ناقص مىگردد، و چون چنين شد، نقص در عملش وارد مىگردد.
پس بهتر آن است كه بنده چنان اميدوار باشد كه گويى عفو و بخشش خدا را مىبيند و چنان خائف باشد كه خود را در درگاه حق مقصّر بداند و اطمينان به قبولى اعمال خود نداشته و به آن تكيه نكند، بلكه به خدا خوش گمان باشد و به درگاهش گريه و زارى نمايد.
چنان كه امام سجّاد مىگويد[١]: خداوندا گناهانم مرا از تو ترسان كرده، و بخشش تو به من اميد داده، پس مرا با خوف از لغزشها نجات ده، و با بخشش خود، به عطاهايت برسان، تا در قيامت بنده آزادشده كرمت باشم، چنان كه در دنيا پرورده نعمت تو بودم، و آنچه كه فردا بر من مىبخشايى، بزرگتر از اميدى
[١]
ُ قال: الهى ذنوبى تخوّفنى منك وجودك يبشّرنى عنك فاخرجنى بالخوف من الخطايا و اوصلنى بجودك الى العطايا حتّى اكون غدا في القيامة عتيق كرمك كما كنت في الدّنيا ربيب نعمتك و ليس ما تبذله غدا من النجاة باعظم ممّا قد منحته من الرجاء و متى خاب من فنائك امل ام متى انصرف بالرّد عنك سائل الهى ما دعاك من لم تجبه لانّك قلت ادعونى استجب لكم و انت لا تخلف الميعاد فصل على محمد و آل محمد و استجب دعائى و لا تقطع رجائى برحمتك يا ارحم الراحمين.