جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٩ - غزل ٣٦٨ اى دل ريش مرا با لب تو حق نمك
نخواهم نمود؛ كه:
٢٨٠٣
«إلهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ.»
[١]: (معبودا! تردّد و توجّهام به آثار و مظاهر موجب دورى ديدارت مى گردد.)، و حاضر نيستم زبونى و خوارى از ناحيه چرخ و كثرات به من رسد، و از مرادم، كه تويى، جدايم سازد؛:
٢٨١٤
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها؛ إنّكَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ.»
: (بار الها! خود امر فرمودى به بازگشت به آثار و مظاهرت، پس مرا با پوشش انوار و راهنمايى كه تو را با ديده دل مشاهده كنم، به خويش باز گردان، تا همچنانكه از آنها به تو وارد شدم، از طريق آنها به سوى تو باز گردم، در حالى كه درونم از نظر به آنها مصون و محفوظ مانده، و همّتم از تكيه و اعتماد بر آنها برداشته شده باشد، كه تو بر هر چيز توانايى.)
|
چون بر حافظ خويشش نگذارى بارى |
اى رقيب از بر او، يك دو قَدَم دور تَرَك |
|
اى رقيب! واى آن كه مرا از قرب و همنشينى دوست مانع و حاجبى!- كه:
«وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً»[٢]: (و شيطان مى خواهد كه آنان را به گمراهى دور و سختى گرفتار نمايد.- نيز: «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ»[٣]: (بدرستى كه شيطان دشمن آشكار انسان است.- همچنين: «وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا»[٤]: (شيطان، همواره مى خواهد انسان را بسيار خوار نمايد.- يا اينكه: «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ، فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ، فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ»[٥]: (و شيطان، اعمال آنان را برايشان زينت.
[١]- اقبال الاعمال، ص ٣٤٨- ٣٤٩.
[٢] - نساء: ٦٠.
[٣] - يوسف: ٥.
[٤] - فرقان: ٢٩.
[٥] - نمل: ٢٤.