جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٨ - غزل ٤٠٢ خرم آن روز كز اين منزل ويران بروم
گرديده، نه آنكه غفلت از او داشته باشند؛ لذا:
٢٨٣١
«لى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لايَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ وَ لا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإيمانِ.»
[١]: (مرا با خدا وقتى است كه هيچ ملك مقرّب و پيامبر مرسَل و بنده مؤمنى كه خدا دلش را براى پذيرش ايمان گشوده، گنجايش آن را ندارد.) مىفرمايند.
گويا خواجه در اين بيت اشاره به معناى فوق داشته و بخواهد بگويد: وقتى جان من بكلّى از اين عالم خلاص مى شود و جانان را همواره همنشين و محرم سرّ خويش خواهم ديد، كه توجّه خود را از اين منزلِ خرابه دنيا به موت اضطرارى و يا اختيارى بردارم.
در جايى مى گويد:
|
خرّم آن روز، كه با ديده گريان بروم! |
تا زنم آبِ دَرِ ميكده يك بار دگر |
|
|
گر مساعد شودم دايره چرخِ كبود |
هم بدست آورمش، باز به پرگارِ دگر[٢] |
|
|
گر چه دانم كه به جايى نبرد راه غريب |
من به بوى خوش آن زلف پريشان بروم |
|
معشوقا! گرچه در غربت خانه دنيا نتوانستم همواره به ديدارت راه يابم، اميد آن دارم پس از اين عالم، عطر جمالت مرا راهنماى به تو گردد؛ كه:
٢٨٣٢
«أسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[٣]: (به عظمت [و يا: انوار] رويت [اسماء و صفات] و به انوار مقام قدست از تو مسئلت داشته، و به توجّهات و عنايتهاى رحمتت و لطائف نيكى و احسانت تو را مى خوانم كه گمانم را در باره آنچه از اكرام بزرگ و انعام زيبايت، در قرب و نزديكى در پيشگاهت و.
[١]- بحار الانوار، ج ١٨، ص ٣٦٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٣، ص ٢٣٥.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.