جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٧ - غزل ٤٠٠ حاشا كه من به موسم گل ترك مى كنم
اينكه ظلم و ستم مى كنند- داراى مغفرت است.- نيز: «إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ»[١]: (بدرستى كه آمرزش پروردگارت وسيع و گسترده است.- همچنين: «وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ، وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ»[٢]: (و در آخرت عذاب شديد و [يا] آمرزش و رضاى الهى خواهد بود.- غيره را نشنيده باشد، منى كه آن سخنان شنيدهام، چرا از نامه سياه بترسم:
٢٨١٧
«إلهى! قَدْ سَتَرْتَ عَلىَّ ذُنُوباً فِى الدّنْيا، وَأنَا احْوَجُ إلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فِى الاخْرى ... فَلا تَفْضَحْنى يَوْمَ القِيامَةِ عَلى رُؤُوسِ الأشْهادِ.»
[٣]: (معبودا! گناهان بسيار مرا در دنيا پوشاندى، و من به ستر و پوشاندن آنها در آخرت محتاجترم ... بنابر اين، در روز قيامت مرا در برابر گواهان [حضور مردم] رسوا و مفتضح مگردان.).
و ممكن است روى سخن خواجه با زاهد باشد، كه وى را گناهكار در طريقهاش مىشمارد. بخواهد بگويد: اگر تو مرا نامه سياه مى انگارى، باكى نيست، فيض و رحمت عام حضرت دوست در محشر دستگيرىام خواهد نمود؛ لذا مى گويد:
|
خاك مرا چو در ازل از مِىْ سرشتهاند |
با مدّعى بگو كه چرا تركِ وى كنم؟ |
|
بخواهد بگويد: اى زاهد! با آنكه خاكم را در ازل با مى فطرت توحيدى سرشتهاند؛ كه: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٤]: (همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن نو آفرينى فرمود.- با «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[٥]: (پس آنگاه كه از روحم در آن دميدم.- همچنين: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[٦]: (سپس او را به گونه ديگرى پديد.
[١]- نجم: ٣٢.
[٢] - حديد: ٢٠.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.
[٤] - روم: ٣٠.
[٥] - حجر: ٢٩.
[٦] - مؤمنون: ١٤.