جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩١ - غزل ٣٧٢ اى برده دلم را تو بدان شكل و شمايل
گفتار خواجه در اين غزل به گفتار آن عاشقى مى ماند كه از ديدار معشوقش دور افتاده باشد، به توصيف او مى پردازد تا اندكى به خود آرامش بخشد. مىگويد:
|
اى بُرده دلم را تو بدان شكل و شمايل! |
پرواىِ كسَت نىّ و جهانى به تو مايل |
|
اى معشوقى كه در جمال و كمال چنانى كه بندگان و فريفتگان خويش را با ديدارت از عالم طبيعتشان جدا مى سازى! با اين همه، به هيچ كست اعتنايى نيست.
چرا چنين نباشى؟ كه غنىّ على الاطلاقى در كمالات، و عاشقانت فقير على الاطلاقند؛ كه: «يا أَيُّهَا النَّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ، وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[١] (اى مردم! شما همه فقيران درگاه خداييد، و تنها خداوند بىنيازِ ستوده شده مى باشد.).
و چرا چنين نباشى؟ كه در مقام عزّت قرار دارى؛ كه: «وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ، وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[٢]: (و معبودى جز خدا نيست و بدرستى كه تنها او عزيز و حكيم مى باشد.- نيز: «لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى، وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»[٣]: (نمونه برتر و بالاتر از آن خداست، و تنها او عزيز و حكيم مى باشد.- همچنين: «سُبْحانَ رَبِّكَ، رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ!»[٤]: (پاك و منزّه است پروردگارت، پروردگار صاحب عزّت و عظمت، از آنچه.
[١]- فاطر: ١٥.
[٢] - آل عمران: ٦٢.
[٣] - نحل: ٦٠.
[٤] - صآفّات: ١٨٠.