جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٧ - غزل ٣٦٦ مقام امن و مى بىغش و رفيق شفيق
گويا مى خواهد بگويد: علّت آنكه اشك ديدگانم خونين مى نمايد، آن است كه ديدهام را مزيّن به خون فشانى از مُهر و امضاء غم عشقت خواسته اى و تقدير و قضايت هم بر چنين امرى تعلّق گرفته.
در جايى مى گويد:
|
اشك خونين به طبيبان بنمودم، گفتند: |
دردِ عشق است و جگر سوز دوايى دارد[١] |
|
|
بيا كه توبه ز لعلِ نگار و خنده جام |
تصورّى است كه عقلش نمى كند تصديق |
|
معشوقا! جلوه اى بنما، كه توبه از ديدن جمالت و بهره مندى از شراب لعل حيات بخش لبت ممكن نيست. چون از مظاهرت پرده گشايى بنمايى، هيچ عاقلى اجازه توبه از تماشاى آن را نمى دهد.
كنايه از اينكه: تا جلوه نكرده اى و در فراقت بسر مى برم، شايد ناراحتيهاى هجران مرا به توبه بدارد؛ ولى چون بيايى و در فكر دلجويىام شوى، كدام عقلى توبه از ديدارت را اجازه مى دهد؟!.
در جايى مى گويد:
|
من همان ساعت كه از مِىْ خواستم شد توبه كار |
گفتم اين شاخ ار دهد بارى، پشيمانى بود[٢] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
من تَرْكِ عشق بازى و ساغر نمى كنم |
صد بار توبه كردم و ديگر نمى كنم[٣] |
|
و در جايى مى گويد:
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٤، ص ١٩٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٣، ص ١٦٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٩، ص ٣٢٨.