جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٥ - غزل ٣٦٦ مقام امن و مى بىغش و رفيق شفيق
لِمَنْ سَلَكَ طَريقَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَطاعَةِ هادٍ أمْرَهُ.»
[١]: (خوشا به حال آن كه با ديده كسى كه بينايش گردانيد، و پيروى از راهنمايى كه او را در كارش هدايت نمود، راه سلامت را پيمود!- نيز:
٢٦٢٣
«مَنْ يَطْلُبِ الهِدايَةَ مِنْ غَيْرِ أهْلِها، يَضِلُّ.»
[٢]: (هركس هدايت را از غير اهل آن طلب نمايد، گمراه مى شود.) به گفته خواجه در جايى:
|
به كوى عشق مَنِهْ بىدليلِ راه قدم |
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد[٣] |
|
و در جايى مى گويد:
|
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند |
آيا بُوَد كه گوشه چشمى به ما كنند؟ |
|
|
دردم نهفته، بِهْ ز طبيبانِ مدّعى |
باشد كه از خزانه غيبش دواكنند[٤] |
|
زيرا:
|
حلاوتى كه تو را در چَهِ زنخدان است |
به كُنهِ او نرسد صد هزار فكرِ عميق |
|
كجا من و صاحبان فكر عميق و آنان كه خويش را در تحقيق امور مادّى متفكّر مىدانند و گرفتار دام جمال او نگشته اند و شيرينى محبّتش را نچشيدهاند، مىتوانند خود به تنهايى به او رهنمون گردند؛ كه:
٢٦٢٤
«إلهى! قَصُرَتِ الألْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنآئِكَ كَما يَليقُ بِجَلالِكَ، وَعَجَزَتِ العُقُولُ عَنْ إدْراكِ جَمالِكَ، وَانْحَسَرَتِ الأبْصارُ دُونَ النَّظَرِ إلى سُبُحاتِ وَجْهِكَ، وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَريقاً إلى مَعْرِفَتِكَ إلّابِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِكَ.»
[٥]: (معبودا! زبانها از رسيدن به ثنايت آنچنان كه سزاوار جلال توست، قاصرند؛ و عقلها از دريافت كنه جمالت ناتوانند،.
[١]- غرر و درر موضوعى، باب الهداية، ص ٤٢١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الهداية، ص ٤٢٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٣، ص ١٩٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧٨، ص ٢١٩.
[٥] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.