جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٢ - غزل ٤١١ در نهانخانه عشرت صنمى خوش دارم
خواجه با بيانات گوناگون در اين غزل اظهار اشتياق به ديدار دوست نموده، مىگويد:
|
در نهانخانه عشرت، صنمى خوش دارم |
كز سر زلف و رُخَش، نعل[١] درآتش دارم |
|
مرا يارى خوش و معشوقى با جمال و زيباست، كه از نهانخانه مظاهرش مى توان مشاهده نمود، و جز اين طريقى براى ديدارش نيست؛ لذا چاره را در آن دانستم كه با آتش عشق، هر آنچه از نمودهاى عالم ظاهر در نظر است، بسوزانم، و چشم از جنبه مُلكشان پوشيده و: «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ»[٢]: (غروب كنندگان را دوست ندارم.) گويم، و با ملكوتشان عشرت برپا كنم، و: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً»[٣]: (بدرستى كه من استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خويش را به خدايى نمودم، كه آسمانها و زمين را نو آفرينى فرمود.) پس از اين، گفتارم گردد.
|
گر به كاشانه رندان قدمى خواهى زد |
نُقلِ شعرِ شكرين و مى بىغش دارم |
|
محبوبا! چنانچه قدم رنجه فرمايى و به كلبه از خود گذشتگان آيى و جلوه نمايى، با اشعار شيرينم كه تو را توصيف كند، و ذكر و ياد خالصانهات در آن باشد، پذيرايىات خواهم نمود.
[١]-« نعل در آتش نهادن، از كارهايى است كه جادوگران براى احضار اشخاص انجام مى دهند.
[٢] - انعام: ٧٦.
[٣] - انعام: ٧٩.