جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٨ - غزل ٤١٠ در غم خويش چنان شيفته كردى بازم
|
مىرفت خيال تو ز چشم من و مى گفت: |
هيهات از اين گوشه! كه معمور نمانده است |
|
|
نزديك شد آن دم، كه رقيبان تو گويند: |
دور از درت آن خسته رنجور نمانده است[١] |
|
|
بعد از اين، با رُخ خوب تو نظر خواهم باخت |
تا همه خلق بدانند كه شاهد بازم |
|
محبوبا! چون دانستهام به غم عشقت نشستن خوش است، و انس با ياد تو از هر چيز بهتر، چرا به مراقبه و ذكرت مشغول نباشم؟ بگذار همه عالم مرا شاهد باز و عاشق و فريفتهات بخوانند و بدانند.
و يا بخواهد بگويد: بعد از اين، به جهت حفظ سرّ الفت و عشقم به تو، به دور مظاهر عالم وجود و صاحب جمالان كه مظهر جمال تواند، (و جز به اين طريق به ملكوتشان نمى توان ديدت) خواهم گشت، تا مرا تهمت به محبتت نزنند. بگذار ديگران گمان كنند كه، شاهد بازم و به آنان فريفته گشتهام.
و ممكن است منظور از «رخ خوب»، شخص شخيص رسول اللَّه ٦ كه اوّل شخص عالم وجود است، باشد، يعنى: الفت خود را با وى برقرار مى كنم، تا از اين راه ديگر بار به مشاهدهات راه يابم؛ كه:
٢٨٨٥
«أللّهُمَّ! فَاجْعَلْهُ لى شَفيعاً مُشَفَّعاً، وَطَريقاً إلَيْكَ مَهْيَعاً، وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً، حَتّى ألْقاهُ يَوْمَ القِيامَةِ عَنّى راضِياً، وَعَنْ ذُنُوبى غاضِياً، وقَدْ أوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ، وَأنْزَلْتَنى دارالقَرارِ وَمَحَلَّ الأخْيارِ.»
[٢]: (خداوندا! پس او را براى من شفيع و ميانجى پذيرفته شده، و راه فراخ و روشن بسوى خود قرار ده، و مرا پيرو او گردان تا اينكه او را در روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه از من خشنود، و از گناهانم چشم پوشيده، و رحمت و رضوانت را برايم مقرّر فرموده، و در خانه آرامش و جايگاه.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٧، ص ١٠٨.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٨.