جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣ - غزل ٣٦٣ طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف
|
چند به ناز پرورم مِهْرِ بُتانِ سنگدل |
يادِ پدر نمى كنند اين پسرانِ ناخلف |
|
محبوبا! تا كى محبّت اين و آن (اساتيد و مرشدان طريق) در دل جاى دهم، تا به توام راهنما گردند، و چاره دردم كنند، و از بند هجران خلاصى يابم. و از طرفى، چون مى نگرم ايشان را قدرت آنكه بىاراده تو راهنمايى به مقصودم نمايند، نيست.
و يا معنى اين باشد كه: محبوبا! تو را خارج از مظاهر نمى توان ديد، و آنها آينهاند و رخسارت را مى نمايند. من به آئينه از ديدن جمالت باز ماندهام، و استقلال به مظاهر دادهام. نمىدانستم كه به آنها جز به نظر آينه اى نمى توان نگريست؛ كه:
٢٧٤٦
«إلهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ، فَأجْمِعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى إلَيْكَ، كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَيْكَ؟! ايَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ المُظْهِرَ لَكَ؟! مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إلى دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟ وَمتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الآثارُ هِىَ الّتى تُوصِلُ إلَيْكَ؟!.
إلهى! امَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إليْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها؛ إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ.»
[١]: (معبودا! تردّد و توجّهام به آثار و مظاهر، موجب دورى ديدارت گرديده، پس با بندگيى كه مرا به تو واصل سازد، تصميمم را بر خود متمركز گردان.
چگونه با چيزى كه در وجودش نيازمند به توست مى توان بر تو راهنمايى جست؟! آيا براى غير تو آنچنان ظهورى هست كه براى تو نباشد، تا آن آشكار كننده تو باشد؟! كِىْ غايب بوده اى تا نيازمند راهنمايى باشى كه بر تو رهنمون شود؟ و چه وقت دور بودهاى، تا اينكه آثار و مظاهر مرا به تو واصل سازد؟! ... بار الها! خود به بازگشت به مظاهرت امر فرمودى، پس با پوشش انوار و هدايتى كه با ديده دل تو را مشاهده كنم، مرا به خود برگردان، تا همان گونه كه از طريق مظاهر به سوى تو وارد شدم، از طريق آنها به سويت.
[١]- اقبال الاعمال، ص ٣٤٨- ٣٤٩.