جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٩ - غزل ٤٠٨ در خرابات مغان نور خدا مى بينم
گويا خواجه به مشاهده اى از دوست نايل گشته، و حضرتش به ملكوت مظاهر عالم، براى وى تجلّى نموده، كه مى گويد:
|
در خرابات مغان، نورِ خدا مى بينم |
اين عجب بين، كه چه نورى، ز كجا مى بينم |
|
|
جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج! كه تو |
خانه مى بينى و من خانه خدا مى بينم |
|
آرى، عالم و مظاهر آن، خرابات و جلوه گاه اسماء و صفات حضرت دوست مىباشند، و جمالهاى ظاهرى و كمالهايى كه در موجودات ديده مى شود، پرتوى از جمال و كمال حضرت اويند؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[١]: (و هيچ چيزى نيست جز آنكه گنجينههاى آن نزد ماست، و ما جز به اندازه مشخص آن را [به عالَم خَلْقَ] فرو نمى فرستيم.).
خواجه هم مى خواهد بگويد: ديده دلم گشوده گشته، به گونه اى كه اسماء و صفات و نور خدايى را از ملكوت عوالم خلقى مشاهده نمودم؛ كه: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»[٢]: (و اينچنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان مى دهيم، تا [مقامات عاليه را بدو عنايت نموده و] از اهل يقين شود.).
[١]- حجر: ٢١.
[٢] - انعام: ٧٥.